ضايع شده بود . « 1 »
محمد بن حنفيه مىگويد : زمانى كه امام حسن عليه السّلام وفات كرد ، مدينه يكپارچه عزادار شده و همه گريه مىكردند . مروان خبر وفات حضرت را به معاويه داده و مىگفت : آنها مىخواهند حسن را در كنار پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دفن كنند ، اما تا من زنده هستم به اين مقصود خود نخواهند رسيد . امام حسين عليه السّلام به كنار قبر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيد ، و فرمود :
اينجا را حفر كنيد ، سعيد بن عاص كه حاكم مدينه بود خود را كنار كشيد ، اما مروان بنى اميه را آماده كرده مسلح شدند . مروان گفت : چنين چيزى هرگز نخواهد شد . امام حسين عليه السّلام فرمودند : به تو چه ارتباطى دارد ، مگر تو والى شهر هستى ؟ مروان گفت : نه ، اما تا من زنده هستم اجازهء اين كار را نخواهم داد . امام حسين عليه السّلام از كسانى كه در حلف الفضول همراه بنى هاشم بودند كمك خواست .
اينجا بود كه كسانى از بنى تيم ، بنى زهره ، بنى اسد و بنى جعوبه مسلح شدند . امام حسين عليه السّلام پرچمى داشت و مروان نيز ، و ميان آنها تيراندازى نيز شد . به هر روى شمارى از مردم از امام خواستند تا به خاطر وصيت خود امام حسن عليه السّلام كه فرموده بود اگر قرار است خونى ريخته شود ، در همان بقيع كنار مادرش دفن شود ، امام حسين را راضى كردند تا از اصرار خود دست بردارد . « 2 » در نقلى آمده است : مروان كه اين زمان معزول شده بود ، با اين اقدام خود قصد داشت تا معاويه را از خود راضى كند . « 3 » مروان پس از آن كه از دفن امام در بقيع جلوگيرى كرد ، اين خبر را با آب و تاب براى معاويه نوشت . « 4 » او مىگفت : چگونه فرزند قاتل عثمان ، در كنار پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دفن شود ، اما عثمان در بقيع ؟ « 5 » بىشبهه مروان يكى از كثيفترين چهرههاى بنى اميه است كه در تمام مدتى كه حاكم مدينه بود ، با زبان تند خود ، امام على عليه السّلام و بنى هاشم را دشنام مىداد .
شهادت امام در يك روايت ، در ربيع الاول سال 49 ، و در نقلى ديگر ، ربيع الاول
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 65 ؛ و مشابه آن در : ترجمة الامام الحسن عليه السّلام ، ابن سعد ، صص 185 - 184
( 2 ) . ترجمة الامام الحسن عليه السّلام ، ابن سعد ، صص 179 - 177
( 3 ) . همان ، ص 180 ، و نك : ص 187
( 4 ) . همان ، ص 188
( 5 ) . همان ، ص 183 عثمان حتى در بقيع نيز دفن نشد چون مردم اجازه ندادند .