نامههاى مزبور به عنوان يك سند در تاريخ باقى مانده و استدلالهاى دو طرف را در مورد مشروعيت خودشان نشان دهد .
معاويه كوشيد تا با فرستادن جاسوسانى از اوضاع كوفه و بصره خبرى بگيرد .
جاسوسان مزبور شناسايى شدند و همگى به قتل رسيدند . « 1 » در اين باره امام و نيز عبد الله بن عباس نامههاى به معاويه نوشته و بغى او را به وى گوشزد كردند . تهديد آخرين امام آن بود كه اگر معاويه تسليم نشود همراه سپاه مسلمانان به سوى او خواهد رفت : « فحاكمتك الى الله حتى يحكم الله بيننا و بينكم و هو خير الحاكمين . » « 2 »
پس از آن كه نامهنگارى ميان امام و معاويه نتيجهاى نبخشيد امام به معاويه نوشت : بين او و معاويه چيزى جز شمشير حاكم نخواهد بود . « 3 » پس از آن معاويه ضمن نامهاى به عمال خويش در نواحى مختلف با ابراز خوشحالى از شهادت امام على عليه السّلام و اين كه دشمن آنان بدون زحمت از ميان رفته است خبر داد كه اوضاع كوفه درهم ريخته و ميان ياران او اختلاف شده است . او ( به دروغ يا راست ) افزود : اشراف و رهبران مردم كوفه به من نامه نوشته براى خود و خاندان خود درخواست امان كردهاند . وقتى نامهء من به شما رسيد همراه سپاهتان به سوى من حركت كنيد كه وقت انتقام فرا رسيده است . معاويه همراه سپاه خود پل منبج پيش آمد . در اين وقت امام حسن عليه السّلام حجر بن عدى را در پى مردم و عمالش فرستاد تا براى جنگ آماده شوند . در كوفه اجتماعى فراهم آمد و امام در جمع آنان با تلاوت آيهء :
« وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ »
« 4 » چنين فرمود : « اى مردم ! شما جز با صبر بر آنچه از آن كراهت داريد به آنچه دوست داريد نخواهيد رسيد . به من خبر رسيده كه معاويه به سوى ما در حركت است . همگى به سوى نخيله حركت كنيد . » « 5 » اصفهانى مىگويد : سخن او چنان بود كه گويى از سستى مردم نگران بود . هيچ كس سخن نگفت . عدى بن حاتم به سخن در آمد و گفت : من پسر حاتم هستم . اين چه وضعيت زشتى است ؟ آيا دعوت امامتان و فرزند پيامبرتان را اجابت نمىكنيد ؟ پس از آن روى به امام كرد و ضمن اعلام اطاعت
هامش
( 1 ) . همان ، ص 62 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 31 الارشاد ، ج 2 ، ص 9
( 2 ) . مقاتل الطالبيين ، ص 66
( 3 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 26
( 4 ) . انفال ، 46
( 5 ) . مقاتل الطالبيين ، ص 69