خود نخواسته است به مبارزه ادامه دهد .
تا آنجا كه به نظريهء امامت شيعى مربوط مىشود شواهدى وجود دارد كه امام على عليه السّلام فرزند خود را به عنوان جانشين خويش معرفى كرده است ، گرچه سنيان از آن شواهد به عنوان ولايتعهدى ياد نكردهاند . « 1 » در اين زمينه روايتى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل شده كه در مآخذ فراوانى آمده است . و آن اين است كه : « الحسن و الحسين امامان ، قاما او قعدا » « 2 » ، حديث مزبور دليل روشنى است بر اين كه امامت اين دو برادر منصوص بوده است . در اين باره ، از نظر تاريخى نيز گزارشاتى وجود دارد كه شاهدى بر نظريه امامت شيعى دربارهء امامت امام مجتبى عليه السّلام است .
به گزارش نصر بن مزاحم ، در همان زمان امام على عليه السّلام اعور شنّى خطاب به امام گفت : خداوند بر رهيابى و شادكاميت بيفزايد ، تو به پرتو نور الهى در نگريستى . . . تو پيشوايى و اگر كشته شوى ، رهبرى پس از تو از آن اين دو تن - يعنى حسن و حسين - است . من نيز چيزى سرودهام بدان گوش بدار : اى ابا حسن ! تو خورشيد فروزان نيمروزى و اين دو [ پسرانت ] در ميان پديدهها ، ماه تابانند . تو و اين دو نوباوه ، تا دم واپسين ، همچون گوش و ديده همراه ، و از پى يكديگرند ، شما نيكمردانى هستيد با پايگاهى بس و الا كه دست نوع آدمى از دامان عزّت آن كوتاه است . « 3 » منذر بن جارود نيز در صفين به امام گفت : « فان تهلك فهذان الحسن و الحسين أئمتنا من بعدك » . او در شعرى گفت :
ابا حسن أنت شمس النهار * و هذان فى الداجيات القمر
و أنت و هذان حتى الممات * بمنزلة السمع بعد البصر « 4 »
بدين ترتيب روشن مىشود كه از همان زمان على عليه السّلام ياران آن حضرت ، رهبرى پس از وى را از آن حسنين عليه السّلام مىدانستهاند و مىدانيم كه بعد از شهادت امام مجتبى عليه السّلام ،
هامش
( 1 ) . ابن ابى الدنيا خبرى نقل كرده كه على عليه السّلام جانشين براى خود معرفى نكرد ؛ نك : مقتل امير المؤمنين عليه السّلام ، ص 61
( 2 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 403 ؛ كشف الغمه ، ج 2 ، ص 159 ؛ الارشاد ، ص 220
( 3 ) . وقعة صفين ، صص 425 - 424 ( پيكار صفين ، ص 580 ) ؛ طبقات الكبرى ، ج 3 ، ص 34
( 4 ) . الفتوح ، ج 3 ، ص 147