شدند كه او كشته نشده و همچنان زنده است و خداوند او را به آسمان برده است و به تأويل كلام الاهى [ دربارهء حضرت عيسى ( ص ) ] تمسك جستند كه :
« او را نكشتند و به دار نكشيدند ، ولى امر بر آنان مشتبه شد . » « 1 » چنانكه در كشتن و دار زدن مسيح ( ع ) هم دچار اشتباه شدند . آنان همچنين مىپنداشتند كه چون محمد بن على با خداش مخالفت ورزيده و مذهبش را انكار كرده است ، امامت از او به خداش منتقل شده است . ازاينرو پيروان محمد را كافر شمرده ، از آنان تبرّى مىجستند .
52 . برخى معتقدند كه ابو هاشم ، بكير بن ماهان داعى ، همان كسى است كه خداش را به خراسان گسيل داشت و بكير سفير و فرستادهء محمد بن على در ميان شيعيان بود . ولى پيروان خداش مىپنداشتند كه محمد بن على خداش را به خراسان اعزام نموده تا مردم را به امامت او فراخواند . در خراسان گروه زيادى از پيروان او بودند كه به « خرميّهء خراسان » شهرت داشتند ، اما « خرميّهء جبال » پيروان ابو مسلماند و تمامى خرم دينان معتقدند كه اساسا امامت در ميان خاندان پيامبر ( ص ) بوده ولى چون آنان به دنبال تحريف و تغيير دين رفتند ، امامت از آنان گرفته شد و به مردم امين منتقل گشت ! امروزه « 2 » بيشتر پيشوايان فرقهء خرميّه [ - خرم دينان ] از ميان اقوام عجماند و آنان كه به عرب منتسباند هاشمى نبوده و از غير بنى هاشماند .
53 . فرقهء سوم از شيعيان خاندان بنى عباس كه « رزّاميّه » هستند ، به مردى از عباسيان منسوباند كه رزّام ناميده مىشد . آنان گروهى از پيروان ابو هريرهء روندى به شمار مىآيند و مىگويند : عباس بن عبد المطلب وارث پيامبر ( ص ) و شايستهترين مردم براى امامت پس از پيامبر ( ص ) بوده است ولى امت به عباس حسادت ورزيده و امامت را به او نسپردند ، بلكه مسير آن را منحرف كرده و به ابو بكر ، عمر و عثمان رساندند ، زيرا نمىپسنديدند كه نبوت و
هامش
( 1 ) . نساء ، 157 .
( 2 ) . مقصود ، عصر مؤلف يعنى قرن سوم هجرى است . ( م )