به گروهى از دوستدارانت كه تو را
خليفه و امام خود مىدانند آسيبها رسيد
آنان در راه [ رضاى ] تو با تمامى اهل زمين
كه هفتاد سال از نظر آنان غايب شدهاى دشمنى كردند
اكنون اى زادهء خوله ، اگر همچنان در آن سرزمين بمانى
مايهء بسى غم و اندوه است
ما در حالى كوه رضوى را مشاهده مىكنيم كه تو
در نزديكى آن هستى ولى [ با اين حال ] ما نمىتوانيم در كنار هم اجتماع كنيم مردمان [ عقيدهء ] ما را دربارهء تو منحرف باطل مىشمرند
و با ما به دشمنى و خصومت رفتار مىكنند
و در گفتارى دراز به ما چنين مىگويند كه :
آيا مردى را انتظار مىكشيد كه مرده است
و با خاك گورستان همجوار گرديده
و ميان ما و او سدّى استوار برقرار شده است
اما ما آنان را خسته و درمانده كرديم
و تنها به ريسمان محكم تو اى فرزند خوله چنگ زده و تمسك جستيم و اينكه به فرمانت گردن نهاديم
موجب [ افزايش ] اندوه و ناراحتى آنان شد .
پاسخ ما به آنان اين است كه شما دروغ مىگوييد
و سوگند به آنكسى كه انسانها را آفريد شما شكست خوردهايد
او در درهء حاصلخيز رضوى است
و فرشتگان با وى به گفتوگو مىنشينند .
پسر خوله طعم مرگ را نچشيده
و هيچ زمينى استخوانهاى او را در بر نگرفته است
او در آن سرزمين چاشتگاهى مناسب و جايگاهى دارد
مسائل الامامة ومقتطفات من الكتاب الاوسط ( فرقه هاى اسلامى و مسأله امامت ) ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: ناشئ اكبر
ص٤٩