فنظرة : نظره بر وزن كلمه اسم مصدر است به معناى تأخير .
ريثما : ريث بر وزن فلس به معناى كندى كردن است ، مصدر راث عليّ خبرك از باب ضرب به معناى كندى و مقدار و غالب مىآيد ، در اين صورت با ماء زائده استعمال مىشود و ريثما گفته مىشود .
تنتج : از باب نتجت الناقة يعنى فرزند آورد .
احتلبوا : از باب احتلبت الناقة يعنى دوشيده شد ناقه و همچنين است حلبت .
ملأ : گفته مىشود ملأوا الإناء يعنى پر كردند ظرف را .
طلاع : بر وزن كتاب ، پر شدن ظرف و لبريز شدن از اطراف آن را گويند .
القعب : ظرف بزرگ خشك يا مايل به كوچكى يا ظرف آبخورى را گويند ، جمع آن اقعب و قعاب است مانند اسهم و سهام .
عبيط : يعنى تازهء خالص كه چيزى داخل آن نباشد .
ذعاف : به ذال نقطهدار و عين بىنقطه به معناى سم ، گفته مىشود : ذعفت الرجل ، از باب منع ، يعنى مرد را سم دادم و چشانيدم . ذعاف و زعاف و ذءاف هر سه به يك معنى است ، يعنى تعجيل در كشتن ، و همچنين سم ذعاف و موت زعاف و ذءاف به زاء نقطهدار و ذال نقطهدار در ذءاف در هر سه مضموم ولى در روايات ذعاف به ذال نقطهدار است .
مبيد : از أباد الشيء يبيد بيدا و بيودا به معنى أهلك گفته مىشود ، أبادهم اللّه يعنى هلاك گردانيد خدا ايشان را ، پس مبيد به معنى هلاككننده است .
ممقر : از مقر بر وزن كتف به معناى صبر است يعنى تلخ ، گفته مىشود : مقر به كسر يعنى تلخ شد ، و همچنين است امقر اسم فاعل آن ممقر است .
ممضّا : از مضض است به دو فتحه ، درد مصيبت را گويند ، و ممض به معنى درد آورنده .
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 592
مساهمون: سيد حسن مير جهانى طباطبائى
ص٥٩٢