الخذلة : به معناى ترك يارى .
و خامرتكم : يعنى داخل شما شدم .
و الغدرة : بىوفائى .
و استشعرتها : شعار ، جامهايست كه به بدن چسبيده باشد .
فيض : زيادى آب و جارى شدن آن ، گفته مىشود : فاض به معناى شاع است .
و « فاض صدره بالسرّ » يعنى ظاهر كرد سرّى را كه در سينه داشت . و « فاضت روحه » يعنى خارج شد روح او .
مراد از اين فقره ظاهر كردن چيزى است كه در نفس خلجان دارد بعلّت زياد شدن غصّه و غلبهء اندوه .
النفث : دميدن به دهان و صدا را از روى غيظ بلند كردن و خاموش كردن آتش غضب .
الخور : به تحريك به معناى ضعف و ناتوانى .
القنا : جمع قناة به معنى نيزه و در عصاى راست و كج هر دو استعمال شده ، و شايد مراد ضعف نفس باشد از شكيبائى و كتمان اندوه ، يا ناتوان بودن از آنچه كه اعتماد بر آن دارد به يارى كردن بر ضرر دشمن . و شايد جملهء اخير انسب باشد .
البث : نشر دادن و اظهار كردن .
الهم : آن چيزى است كه صاحبش قدرت بر كتمان آن نداشته باشد و آن را انتشار دهد .
و تقدمة الحجّة : اعلام كردن شخص است حاجت خود را پيش از وقت قطعا براى عذرخواهى كردن او به سبب غفلت .
حاصل اين جمله چنين مىشود
يعنى : طلب يارى كردن من از شما و تظلّم كردنم در پيش شما و اقامهء حجّت