رواج داد و مردمانى را نصرانى كرد ، و ششمين آنها ابليس است .
و امّا شش نفر مرد از پسينيان : يكى دجّال است ، و اين پنج نفر اصحاب صحيفهء ملعونه كه با هم عهد و پيمان مىبندند بر دشمنى تو اى برادر ، و تظاهر مىكنند بر ضرر تو پس از من ، و اين و اين تا اينكه آن حضرت آنها را نام برد و شمرد ايشان را .
سلمان گفت : راست گفتى ، و ما هم شهادت مىدهيم كه شنيديم آن را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله .
پس عثمان گفت : اى ابو الحسن ! آيا نزد تو و نزد يارانت اين جماعت حديثى دربارهء من نيست ؟
على عليه السّلام گفت : آرى شنيدم كه رسول خدا تو را لعن مىكرد ، و پس از آنكه لعن كرد براى تو طلب آمرزش نكرد .
عثمان غضبناك شد و گفت : من با تو چكار دارم كه نمىگذارى به حال خود باشم و در زمان رسول خدا هم نمىگذاردى .
زبير گفت : آرى ، خدا بينيت را به خاك بمالد .
عثمان گفت : به خدا سوگند كه شنيدم از پيغمبر كه مىگفت : زبير مرتد مىشود و كشته مىشود .
سلمان گفت : على ميان من و ميان خودش گفت : راست گفت عثمان ، و اين وقتى است كه زبير با من بيعت مىكند پس از كشته شدن عثمان و بيعت مرا مىشكند و كشته مىشود در حالتى كه از اسلام مرتد شده .
سليم گفت : پس سلمان رو به من كرد ، مردمان همه بعد از رسول خدا مرتد شدند غير از چهار نفر كه پس از رسول خدا بمنزلهء هارون و تابعين او شدند ، و ابو بكر بمنزلهء گوساله و مردمان تابعين او ، پس على به سنّت هارون است و عتيق
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 477
مساهمون: سيد حسن مير جهانى طباطبائى
ص٤٧٧