كو چون تو زنى در عالم امكان * در بحر وجود گوهرى انسان
از فيض دم تو زنده ماند عيسى * مات رخ توست آدم و حوّا
محبوبهء ذات كردگارى تو * در روز جزا زمامدارى تو
در كف گيرى لواى شاهى را * فرمان و حكومت الهى را
جبريل امين شود ثناخوانت * رضوان به جنان مطيع فرمانت
اى عصمت حق وليّهء داور * اى سرّ خدا شفيعهء محشر
من مجرم و عاصى و گنهكارم * امّيد شفاعت تو را دارم
از كردهء خويش شرمسارم من * افزون ز شمر گناه دارم من
بس منفعلم ز كردههاى خود * خجلت زدهام من از خطاى خود
در هر دو جهان گران بود بارم * از روسيهى خود در آزارم
گر دست مرا نگيرى از احسان * كس درد مرا نمىكند درمان
اى دوستى تو حرز جان من * وى حب تو راحت روان من
در دوستى تو و عزيزانت * ثابت قدمم بجان جانانت
دانى كه بصدق ادّعا دارم * آن را بدرت شفيع مىآرم
زينراه بسى اميدوارم من * هر چند ز حد فزون خطا دارم من
يك عمر نمودهام ثناخوانى * شايد برهانيم ز حيرانى
جنة العاصمة ( فارسي ) — صفحة 322
مساهمون: سيد حسن مير جهانى طباطبائى
ص٣٢٢