سخن على كه گفت : در اينكه گفتى خير و نيكويى مىبينم . به اين معناست كه براى من معلوم شد كه هيچ خيرى در اين سخن كه گفتى نيست . و معمولا اين نوع سخن گفتن در جايى است كه مىخواهند بگويند كه حال فرد دوم از فرد نخست بدتر است . و لازم نيست كه او حقيقتا در سخن او خيرى ببيند . سخن زبير نيز چنين مىفهماند كه قول معاويه براى آنان به منزلهء تهديدى بوده است .
ابن ابى الحديد گويد : از همينروز معاويه چنگالهاى خود را در خلافت فروبرد زيرا گمان وى بر قتل عثمان تقويت شد . آيا به سخن او نمىنگريد كه گفت : اگر آنها خواهان دنيا شوند ، خداوند آن را به ديگران بازمىگرداند كه او بر جانشين كردن ديگرى تواناست .
منظور وى از اين سخن خودش بود و لذا وقتى عثمان در آن موقعيت حساس او را به يارى خود طلبيد وى در اين امر تعلل ورزيد .
واقدى گويد : چون مردم بر عثمان شوريدند و جنجالها دربارهء وى فزونى يافت دو هزار تن از مردم مصر به هواخواهى على و دو هزار تن از مردم كوفه به طرفدارى زبير و گروهى از بصريان ، كه شمارهء آنها را ذكر نكردهاند ، به پشتيبانى از طلحه خروج كردند . از همين خبر مىتوان دريافت كه تشيع مصريان مقدمتر از تشيع كوفيان بود و تشيع در كوفه پس از جايگير شدن على ( ع ) در آن ديار رواج يافت . پس مصريان در ذو خشب و عراقيان در ذو المروه مقام گرفتند .
طبرى روايت مىكند : چون مصريان در ذو خشب فرود آمدند قصد داشتند عثمان را در صورتى كه از خلافت پا پس ننهد ، به قتل برسانند . عثمان از اين امر آگاهى يافت و به منزل على آمد و گفت : اى پسر عمو ! من با تو پيوند نزديك خويشى دارم . و بر تو صاحب حق هستم . و مىبينى كه اين قوم چه قصدى در سر دارند . آنان به سوى من تاخت آوردهاند و تو در پيش مردم صاحب ارج و احترام هستى و اينان از تو شنوايى دارند . من مىخواهم به سوى آنان روانه شوى و ايشان را از شورش برضد من منصرف كنى . چرا كه حملهء آنان بر من ، خلافت را دچار خلل مىكند و ايشان بر من دليريها روا مىدارند . على گفت : به چه شرطى آنان را بازگردانم ؟ عثمان گفت : بر اينكه من با تو مشورت كنم و هرچه تو بگويى آن را به اجرا درآورم . على گفت : من بارها با تو سخن گفتم و تو هر بار نقض پيمان كردى . سخن گفتى و وعده دادى و پس از مدتى از تمام گفتار و وعدههايت عدول كردى و اين از تأثيرات مروان و معاويه و ابن عامر و عبد الله بن سعد بر تو است . تو از آنان پيروى مىكنى ولى از گفتهء من سر مىتابى . عثمان گفت : پس از اين ديگر از آنان پيروى نمىكنم و تنها مطيع تو مىشوم پس على دستور داد تا سى تن از مهاجران و انصار با او سوار و راهى شوند . آنان به اردوگاه مصريان رفته با ايشان در سخن شدند . كسى كه با ايشان سخن گفت على و محمد بن
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي ) — صفحة 446
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٤٤٦