و بسا مىشد كه طائفهء « بنى البكّاء » به قحطى و خشكسالى گرفتار مىشدند ، اما اينان در امان بودند [ 1 ] .
به روايت ابن أثير در أسد الغابه : معاويه به فرزند خود : بشر دستور داده بود كه :
هرگاه خدمت رسول خدا رسيدى ، سه جمله بگو : نه كم و نه بيش ، بگو : سلام بر تو باد اى رسول خدا ! شرفياب خدمتت شدهام تا بر تو سلام كنم و نزد تو اسلام آورم ، و براى من دعاى بركت كنى ، چون بشر اين كلمات را بگفت ، رسول خدا دست بر سر او كشيد و براى وى دعاى بركت كرد و چند ماده گوسفند هم به او داد [ 2 ] .
پسرش : « محمّد بن بشر » اشعارى افتخارآميز در اين باب گفته است كه در طبقات و أسد الغابه نقل شده است . يكى از مردان وفد « بنى البكّاء » : « فجيع بن - عبد اللّه » بود كه رسول خدا نوشتهاى به او داد [ 3 ] . ديگرى : « عبد عمرو أصمّ » بود كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - او را « عبد الرحمن » ناميد و نوشتهاى به او داد .
« عبد الرحمن » از أصحاب « صفّه » بود [ 4 ] .
16 - وفد بنى كنانه
از طائفهء « بنى ليث بن بكر بن عبد مناة بن كنانه » مردى به نام « واثلة بن - أسقع ليثى كنانى » در سال نهم در موقعى كه رسول خدا براى سفر « تبوك » آماده مىشد ، به مدينه آمد و نماز صبح را با رسول خدا خواند . رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - به او گفت : « كه هستى و چرا آمدهاى و چه مىخواهى ؟ » . « واثله » نسب خود را گفت و به عرض رسانيد كه : آمدهام تا به خدا و رسولش ايمان آورم . رسول خدا گفت :
« پس بر آنچه من دوست دارم و كراهت دارم بيعت كن » واثله بيعت كرد و نزد خانوادهء
هامش
[ 1 ] - طبقات ابن سعد ، ج 1 ، ص 304 ، چاپ بيروت ، 1380 . م .
[ 2 ] - ج 1 ، ص 190 . م .
[ 3 ] - مراجع گذشته ، مواضع مذكور . م .
[ 4 ] - طبقات ، ج 1 ، ص 305 ، چاپ بيروت 1380 . م .