« عبد اللّه » به راه افتاد ، اما بار ديگر بازآمد و گفت : اى رسول خدا ! خدا فرد است و فرد را دوست مىدارد ( يعنى : نصيحتى ديگر بر آن دو نصيحت كه فرمودى بيفزاى ) رسول خدا فرمود : اى پسر « رواحه » ! از هر كارى كه عاجز ماندى از اين كار عاجز مشو ، كه اگر ده كار بد مىكنى ، يك كار نيك هم انجام دهى . عبد اللّه گفت :
ديگر پس از اين سخن كه فرمودى ، از تو چيزى نخواهم پرسيد [ 1 ] .
« عبد اللّه بن رواحه » كه از شعراى صحابه بود ، هنگام خداحافظى با رسول خدا اشعارى گفت و از خداى متعال براى پيامبرش نصرت و پيروزى خواست و نيز هنگامى كه مسلمانان مشايعتكننده براى اصحاب سريّه دعا مىكردند كه : با سلامت و عافيت از اين سفر بازآيند ، « عبد اللّه » اشعارى گفت به اين مضمون كه : آرزوى من جز آمرزش و شهادت نيست و اميدوارم كه نااميد بازنگردم [ 2 ] .
سپس مردان سريّه رهسپار شدند تا در سرزمين شام به « معان » رسيدند و آنجا خبر يافتند كه « هرقل » پادشاه روم شرقى در سرزمين « بلقاء » با صد هزار رومى در « مآب » فرود آمده است و از قبيلههاى « لخم » ، « جذام » ، « وائل » ، « بكر » ، « يقين » [ 3 ] « بهراء » و « بلىّ » نيز صد هزار نفر به فرماندهى مردى از قبيلهء « بلىّ » و طائفهء « إراشه » [ 4 ] به نام « مالك بن زافله » [ 5 ] بديشان پيوسته است .
با رسيدن اين خبر ، مسلمانان دو روز در « معان » ماندند و در اين انديشه به سر مىبردند كه با اين پيش آمد چه بايد كرد ؟ بالاخره بنا بر آن گذاشتند كه همانجا بمانند و پيش آمد را به رسول خدا گزارش دهند و از شمارهء دشمن وى را با خبر سازند ، تا آن كه مردانى را
هامش
[ 1 ] - امتاع الاسماع ، ج 1 ، ص 246 ، چاپ قاهره ، 1941 ، م . م .
[ 2 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 15 . . . چاپ مصطفى الحلبى ، 1355 . م .
[ 3 ] - كذا ؟ در سيرهء ابن هشام : قين ( ج 4 ، ص 17 ، چاپ حلبى ، 1355 ه . ) و در جوامع السيره : بلقين ( ص 221 ، چاپ مصر ، دار المعارف ) ضبط شده است . م .
[ 4 ] - جوامع السيره : بنى اراشه ( ص 221 ) . م .
[ 5 ] - جوامع السيره : مالك بن راقله ( ص 221 ) . م .