ابن هشام گويد : سپس « وهرز » بمرد و « خسرو » پسرش : « مرزبان بن وهرز » را به حكومت يمن منصوب كرد و پس از مرگ وى « تينجان بن مرزبان » و پس از مرگ وى پسرش بر يمن حكومت يافتند ، سپس « خسرو » پسر « تينجان » را از كار بر كنار كرد و « باذان » را بر سر كار آورد و « باذان » همچنان بر سر كار بود تا خدا محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - را مبعوث كرد [ 1 ] .
آنگاه ابن اسحاق از قول زهرى روايت مىكند كه : « خسرو » به « باذان » نوشت :
خبر يافتهام كه : مردى از « قريش » در مكّه سربلند كرده و خود را پيامبر مىپندارد ، تو خود نزد وى رهسپار شو و او را به توبه دعوت كن ، اگر توبه كرد چه بهتر و اگر نه سرش را براى من بفرست .
« باذان » نامهء « خسرو » را نزد رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - فرستاد . رسول خدا در پاسخ وى نوشت : خدا مرا وعده داده است كه : « خسرو » در فلان روز از فلان ماه كشته مىشود . چون نامهء رسول خدا به « باذان » رسيد ، تأمّل كرد تا ببيند چه خبر مىرسد و با خود گفت : اگر پيامبر باشد آنچه گفته است روى خواهد داد .
در همان روزى كه رسول خدا خبر داده بود « خسرو » كشته شد و چون خبر آن به « باذان » رسيد خبر اسلام خود و ديگر ايرانىزادگان يمن را نزد رسول خدا فرستاد ، رسول خدا به فرستادگان « باذان » گفت : شما از ما اهل بيت هستيد و به ما ملحق خواهيد بود ، و از همين جا بود كه رسول خدا گفت : سلمان از ما اهل بيت است [ 2 ] .
ابن حجر مىنويسد كه : « خسرو » به « باذان » نوشت : كسى را نزد محمّد بفرست تا او را دستور دهد كه به دين قوم خود بازگردد و اگر امتناع ورزيد با وى جنگ كن [ 3 ] .
هامش
[ 1 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 71 ، چاپ حلبى ، 1355 ه . م .
[ 2 ] - سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 72 ، چاپ حلبى ، 1355 ه . م .
[ 3 ] - اصابه ، ج 1 ، ص 170 ، شمارهء 759 چاپ افست دار صادر ، بيروت . م .