از برجها و قلعههايشان فرود آورد و ترس و رعب در دلهاى ايشان افكند ، چنان كه دستهاى را مىكشتيد و دستهاى را اسير مىگرفتيد ( 26 ) .
2 - و زمين و ديار و مالهايشان را و نيز زمينى را كه بر آن اسب نتاختيد نصيب شما ساخت و خدا بر هر چيز توانا است ( 27 ) .
سريّهء أبو عبيدة بن جرّاح فهرى به سيف البحر
در ذى حجّهء سال پنجم [ 1 ]
مسعودى مىنويسد : سريّهء « أبو عبيدة بن جرّاح فهرى » ( فهر قريش ) :
« عامر بن عبد اللّه بن جرّاح بن هلال بن وهب [ 2 ] بن ضبّة بن حارث بن فهر بن مالك بن - نضر بن كنانه » به « سيف البحر » در ذى حجّهء سال پنجم روى داد [ 3 ] .
ابن اسحاق مىنويسد : در اين سريّه بود كه رسول خدا انبانهائى از خرما براى خوراك ايشان همراه ساخت و « أبو عبيده » آن را بر ايشان تقسيم مىكرد ، رفته رفته كار به آنجا كشيد كه خرماها كم شد و به شماره آنها را بين ايشان تقسيم مىكرد ، بالاخره كار به جائى كشيد كه به هر كدام روزى يك خرما مىداد .
عبادة بن صامت مىگويد : روز آخر كه خرماها را تقسيم مىكرد يك خرما از يك نفر كم آمد و آن روز همين امر ما را غصّه دار ساخت ، امّا چون كار گرسنگى ما به سختى كشيد ، خداوند جانورى از دريا به چنگ ما انداخت كه بيست شب از گوشت و چربى آن مىخورديم و فربه شديم . پس امير ما استخوان يك دندهء او را برداشت و آن را در راه افكند و دستور داد تا تنومند ترين شترى را كه داشتيم آورد و تنومندترين مرد ما بر آن سوار شد و از زير دندهء آن جانور گذشت و سرش هم به آن نخورد . چون به مدينه
هامش
[ 1 ] - ماه پنجاه و هشتم هجرت .
[ 2 ] - جوامع السيره : أهيب ( ص 46 ) . م .
[ 3 ] - التنبيه و الاشراف ، ص 217 .