از جمله : عبّاس بن عبد المطّلب عموى رسول خدا بود كه نزد رسول خدا اظهار نادارى كرد تا از دادن سربهاى خود آزاد باشد ، امّا رسول خدا فرمود : « مالى كه نزد « أمّ - الفضل » يعنى : همسرش : « لبابه » دختر « حارث هلالىّ » امانت گذاشتى و گفتى : اين مال ذخيره باشد چطور شد ؟ » گفت : گواهى مىدهم كه تو پيامبر خدائى ، به خدا قسم كه :
جز من و او كسى از اين امر اطّلاعى نداشته است ، پس ناچار سربهاى خود و دو برادرزادهء خود « عقيل » و « نوفل بن حارث » و هم پيمان آن دو را كه مردى از « بنى فهر » بود پرداخت و آزاد شد .
امّا به روايت ابن حجر در إصابه از ابن سعد : « نوفل » هزار نيزه را كه در « جدّه » داشت و چنان كه خود گفت : جز خدا و خودش كسى از آن باخبر نبود و رسول - خدا از آن خبر داد ، تسليم كرد و آزاد شد .
2 - به طورى كه سابقا گفته شد : دو نفرشان را به دستور رسول خدا گردن زدند .
3 - به گفتهء ابن اسحاق و ديگران : عدّهاى را رسول خدا همچنان آزاد كرد :
أبو العاص بن ربيع ( از بنى عبد شمس بن عبد مناف ) .
مطّلب بن حنطب ( از بنى مخزوم ) .
صيفىّ بن أبى رفاعه ( از بنى مخزوم ) كه قول داد سربهاى خود را بفرستد ، اما وفا نكرد .
أبو عزّه : عمرو بن عبد اللّه ( از بنى جمح ) كه شاعرى نادار و عيال وار بود و پس از آزادى اشعارى در مدح رسول خدا بگفت [ 1 ] .
سائب بن عبيد .
عبيد بن عمرو [ 2 ] .
4 - سربهاى اسيران بدر به تناسب وضع مالى آنها از هزار درهم تا چهار هزار درهم بود ، امّا كسانى بودند كه نمىتوانستند حتّى حد اقلّ سربها را كه هزار درهم
هامش
[ 1 ] - سيرة النبى ، ج 2 ، ص 305 .
[ 2 ] - امتاع الاسماع ، ص 101 .