مسكن خوش نيست مگر به سه چيز : هواى خوش ، آب فراوان گوارا و زمين پرمحصول .
مردم هر شهر از وجود سه كس بىنياز نيستند تا در امور دنيا و آخرتشان بدانها رجوع كنند و اگر آنان را نداشته باشند ، نابخردند : فقيهى دانا ، فرمانروايى نيكوكار و مورد اطاعت و طبيبى بينا و مورد اعتماد .
امتحان دوست با سه چيز است : اگر اين سه در او باشد ، دوست يكرنگ است و گرنه دوست زمان راحتى است نه دوران سختى . از او مالى بخواهى يا او را بر مالى امين كنى و يا آن كه در رويداد بدى با او مشاركت كنى .
مرد براى ادارهء خانه و عيالش به سه خصلت نيازمند است تا آنها را متكفل شود اگر چه اين خصلتها در سرشت او نباشند : خوشرفتارى ، وسعتى به اندازه و غيرتى نيكو .
هر صنعتگرى براى جلب مشترى بايد سه خصلت داشته باشد : در كارش ماهر باشد ، امانت را در آن رعايت كند و از هر كس كه او را به كار گرفت دلجويى كند .
پدر و مادر را بر فرزند سه حق است : سپاسگزارى از آنان در هر حال ، اطاعت از آنان در هر كارى كه بدان امر يا از آن نهى مىكنند به جز اطاعت در نافرمانى خداوند و خير خواهى براى آنان در نهان و آشكار ، و فرزند را بر پدر و مادر سه حق است . مادر خوب براى او انتخاب كردن ، نام نيكو بر او نهادن و تلاش بسيار در تربيت او .
برادران در ميان خود به سه خصلت نيازمندند كه اگر آنها را به كار بندند ، بپايند و گرنه جدا شوند و با يكديگر دشمنى ورزند و آن سه عبارتند از : انصاف با يكديگر ، مهربانى با يكديگر و حسادت نكردن به هم .
هرگاه ميان خويشان سه خصلت نباشد به سستى و سرزنش دشمنان گرايند : حسد نبردن به هم تا از يكديگر جدا نشوند و كارشان آشفته نگردد و پيوند با هم تا آنها را الفت دهد و هميارى با يكديگر تا جامهء عزت بر آنها بپوشاند .
كار نيك تمام نگردد مگر با سه خصلت : شتاب در انجام آن ، كم شمردن بسيار آن و منت نگذاردن به سبب آن .
سه چيز نشانهء اصابت راى است : خوش برخوردى ، خوب گوش دادن به سخن و خوب جواب دادن .
سه چيز بر خردمندىكنندهاش دلالت كند : فرستاده بر ارزش فرستنده ، هديه بر ارزش اهداكننده و كتاب بر ارزش نويسنده .
علم سه است : آيتى محكم و ثابت و مقرر ، فريضهاى عادلانه و سنتى زنده و پايدار .
سه چيز است كه در آنها غربت نيست : تربيت خوب ، بىآزارى و دورى از ترديد .
روزها سه گونهاند : روزى كه گذشت و به دست نيايد و روزى كه مردم در آنند پس بايد
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٨٥