تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
را در مناقب آورده و گفته است : ابو بديل تميمى اين مدح را دربارهء آن حضرت ( ع ) برايم خواند :
انت من هاشم بن عبد مناف ب * ن قصى فى سرها المختار « 14 » فى اللباب الباب و الا رفع الار * فع منهم و فى النضار النضار « 15 »

چگونگى وفات امام هادى ( ع )

مسعودى در اثبات الوصية گويد : امام ابو الحسن على هادى ( ع ) به بيمارىيى مبتلا شد كه در همان بيمارى بدرود حيات گفت . درود خدا بر او . پس ابو محمد ، فرزندش ، را احضار و به او وصيت كرد . ابن بابويه گويد : معتمد ، خليفه عباسى آن امام را مسموم كرد . مسعودى در اثبات الوصية مىنويسد : چون على بن محمد وفات يافت گروهى از بنى هاشم ، از فرزندان طالب و عباس ، و بسيارى از شيعيان در خانهء آن حضرت گرد آمدند . سپس از بالاى رواق درى گشوده شد و خدمتكارى سيه‌چرده بيرون آمد . پس از وى ابو محمد حسن عسكرى در حالى كه سر برهنه و جامه شكافته بود ، وارد شد . چهره‌اش گويى چهرهء پدرش بود و با آن مو نمىزد . در خانهء امام هادى ( ع ) همچنين فرزندان متوكل كه برخى از آنها ولى عهد هم بودند ، حضور داشتند . با ديدن امام حسن عسكرى ( ع ) همه برپاىخاستند و ابو احمد موفق به طرف آن حضرت خيز برداشت و ابو محمد حسن با وى معانقه كرد و به او فرمود : آفرين به پسر عمو ! و در ميان دو در رواق نشست و مردم رو به روى او بودند . خانه از نظر شلوغى و رفت و آمد مثل بازار شده بود و صداى عطسه و سرفه در هر لحظه به گوش مىرسيد . سپس خدمتكارى بيرون آمد و به موازات ابو محمد ( ع ) ايستاد . جنازهء امام ( ع ) را بيرون آوردند . آن حضرت به دنبال جنازه روان بود و تا خيابان آن را همراهى كرد . ابو محمد يك بار پيش از آن كه نزد مردم آيد ، بر جنازه نماز گزارد و يك بار هم موقعى كه معتمد جنازه را بيرون آورد بر آن نماز خواند . سپس پيكر پاك او را در يكى از اتاقهاى منزلش به خاك سپردند . در آن روز سر من راى ، يك پارچه شيون و افغان بود . از امام حسن عسكرى ( ع ) دربارهء شكافتن جامه‌اش پرسش شد و آن حضرت به آن كه پرسش كرده بود گفت : اى احمق ! تو چه مىدانى كه چرا اين گونه شد ؟ ! موسى ( ع ) نيز در فراق هارون ( ع ) جامه چاك داد .
هامش
( 14 ) تو از سلالهء هاشم بن عبد مناف بن قصى و در خاندان برگزيدهء او هستى .
( 15 ) در مغز ، مغز . و رفيع‌تر ، رفيع‌تر و در خالص ، خالص آنانى .