شهر دستههاى ظلم را فرا خواند ، آرامش گيرد در آن آبها ، و رفتن من مانند كسى است كه ترسانيده شده .
گياه را اختيار كن و سپس در آن چرا نما و بدان كه ظاهر و باطن صحرا پر از مال پنهانى است .
ام الفضل دختر حارث و همسر عباس بن عبد المطلب نامهاى به امير المؤمنين ( ع ) نگاشت و او را در جريان وقايع قرار داد . وى نامه را به مردى از قبيلهء جهينه به نام ظفر سپرد و از او التزام گرفت كه اين نامه را به تاخت به دست على ( ع ) برساند . آن مرد نيز چنين كرد و نامه را به على ( ع ) داد . چون شورشيان از بئر ميمون گذر كردند به ناگاه با شترانى مواجه شدند كه آنها را نحر كرده بودند . ايشان اين حادثه را به فال بد گرفتند .
در اين هنگام مروان كه از مكه حركت كرده بود ، به آنان رسيد و گفت : بر كدام يك از شما دو تن ( طلحه و زبير ) به عنوان خليفه سلام گويم و براى نماز اذان سر دهم . عبد اللّه بن زبير گفت : بر ابو عبد اللّه . و محمد بن طلحه گفت : بر ابو محمد . پس عايشه به مروان پيغام داد كه آيا مىخواهى در كار ما تفرقهاندازى ؟ بايد پسر خواهرم نماز بگزارد . آنگاه عبد اللّه بن زبير به نماز ايستاد . قبلا گفته شد كه عايشه كس ديگرى را غير از عبد اللّه بن زبير به امامت نماز تعيين كرده بود . برخى از آنها مىگفتند : اگر ما چيره آييم هرآينه دچار فتنه شويم .
طبرى از مغيرة بن اخنس روايت كرده است كه گفت : سعيد بن عاص ، مروان بن حكم و همراهان او را در ذات عرق ديدار كرد و به آنان گفت : كجا مىرويد در حالى كه خونى شما بر جهاز شتران است . ( ابن اثير گفته است : منظور وى عايشه و طلحه و زبير بود . )
بكشيدشان و به خانههاى خود بازگرديد و خود را به كام مرگ نيفكنيد . آنان پاسخ دادند :
مىرويم شايد همهء قاتلان عثمان را بكشيم . مهيار نيز در قصيدهء بلند لاميهء خود به اين مطلب اشاره كرده و گفته است :
براى مقتول به خونخواهى برخاستند در حالى كه قاتل در ميان ايشان بود و غير از كسى بود كه كشته شد .
پس سعيد با طلحه و زبير خلوت كرد و گفت : اگر پيروز شديد ، خلافت را به چه كسى مىدهيد ؟ آن دو گفتند ، به يكى از ما دو تن ، هر كس را كه مسلمانان انتخاب كنند . سعيد گفت :
خلافت را به پسر عثمان بدهيد كه اينك به خونخواهى پدرش برخاستهايد . گفتند : آيا سالخوردگان مهاجران را وانهيم و خلافت را به فرزندان آنان بسپاريم ؟
سعيد گفت : آيا نمىبينيد كه من مىكوشم تا خلافت را از ميان بنى عبد مناف بيرون كنم .
سعيد اين سخن را گفت و بازگشت و گروهى نيز با وى برگشتند .
طبرى گويد : مادران مؤمنين به دنبال عايشه ، تا ذات عرق ، روانه شدند . پس بر اسلام
سيره معصومان ( فارسي ) — صفحة 482
مساهمون: على حجت كرمانى
ص٤٨٢