اگر مردم فراهم آيند و بر بانگ آن استوار شوند ، نمىبينم تو را كه بهشت را ناخوش دارى .
روزگارى سپرى شد در حالى كه تو مطمئن بودى آيا تو جز نطفهاى در پوستى خشك ( شكم ) هستى ؟ ! و نيز سرود :
يا نفس الا تقتلى تموتى * هذا حمام الموت قد صليت
و ما تمنيت فقد اعطيت * ان تفعلى فعلهما هديت
اى نفس اگر نجنگى ، مىميرى اين كبوتر مرگ است كه اينك وارد گشته .
آن چه خواسته بودى اينك داده شدى اگر تو نيز كردار آن دو ( جعفر و زيد ) را انجام دهى ، راه يافتهاى .
سپس از اسب فرود آمد . پسر عمويش پارهاى استخوان كه روى آن گوشت بود ، به دست وى رساند و گفت : كمر خويش با ( خوردن ) اين گوشت استوار دار و از آن نيرو بگير . سپس عبد اللّه در گوشهاى از سپاه صداى زد و خورد شنيد و به خود گفت : باز در دنيايى ؟ ! و گوشت را بر زمين انداخت و پيش تاخت و جنگيد تا آن كه كشته شد . پس از وى خالد بن وليد پرچم را به دست گرفت و مسلمانان را جمع كرد و بازگشتند . مسلمانان در چهرههايشان خاك مىپاشيدند و مىگفتند : اى گريزندگان ! در راه خدا گريختيد . رسول خدا ( ص ) فرمود : بلكه اينان هجومبرندگان هستند .
حتى كار بدانجا رسيد كه چون يكى از اين سپاهيان به سوى خانوادهاش برمىگشت و در مىزد ، خانوادهاش از گشودن در به روى او امتناع مىكردند . گروهى از آنان نيز از روى شرم و خجلت در خانههاى خود بماندند . هرگاه يكى از آنان از خانهاش بيرون مىآمد ، مردم بر او بانگ و فرياد مىزدند .
از كتاب المحاسن نقل است كه چون خبر كشته شدن جعفر بن ابى طالب را به پيغمبر ( ص ) رساندند ، آن حضرت بر اسماء دختر عميس همسر جعفر وارد شد و به او گفت : بچهها كجايند ؟
اسماء كودكانش را كه سه تن بودند ، عبد اللّه و عون و محمد را فرا خواند . پيامبر ( ص ) بر سر آنان دست كشيد . اسماء گفت : تو بر سر آنها دست مىكشى مثل اين كه بىپدر شدهاند ! رسول خدا از خرد اين زن به شگفتى افتاد . پيغمبر ( ص ) فرمود : اسماء ! مگر ندانستى كه جعفر به شهادت رسيده است . اسماء به گريه افتاد . پيامبر ( ص ) به او فرمود : گريه مكن كه خداوند مرا آگهى داد كه در بهشت براى او دو بال از ياقوت سرخ است . اسماء گفت : اى رسول خدا ! اگر مردم جمع شوند و آنان را از فضيلت جعفر آگاه سازى فضل او به فراموشى سپرده نخواهد شد . رسول خدا ( ص ) از خرد او متعجب شد . سپس فرمود : براى خانوادهء جعفر طعام بفرستيد . و اين كار به مثابهء يك سنّت درآمد .
غزوهء فتح مكه
اين جنگ در ماه رمضان سال هشتم هجرى به وقوع پيوست و حادثهاى بود كه كار اسلام بدان