2 - نامهء پيامبر ( ص ) به هرقل ، پادشاه روم
پيامبر ( ص ) اين نامه را در سال هفتم هجرى به دحية بن خليفه كلبى كه يكى از آن شش نفر سابق الذكر بود سپرد و به وى فرمود كه آن را به عظيم بصرى حارث پادشاه غسان تسليم كند تا وى آن را به قيصر برساند . مؤلف سيرهء حلبيه نويسد : حارث ، عدى بن حاتم را با دحيه فرستاد تا نامه را به قيصر تسليم كند . اما ابن سعد مىنويسد : نامه را عظيم بصرى به قيصر داد و او در آن هنگام در ايليا ( قدس ) بود زيرا نذر كرده بود كه اگر روميان بر سپاه ايران غلبه جويند پياده از قسطنطنيه به ايليا برود . چون قيصر نامه را گرفت ، بر آن عنوان نامههاى عرب را يافت از اين رو مترجم عربى را فرا خواند تا آن را برايش قرائت كند . در اين نامه آمده بود : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، از محمد پسر عبد اللّه ، به هرقل بزرگ روم . سلام بر آن كه پيرو هدايت شد . اما بعد ، من تو را به رعايت اسلام مىخوانم ، مسلمان شو تا در امان بمانى و خداوند دو بار به تو پاداش دهد و اگر روى گردانى گناه اكّارين « 200 » بر تو باشد . اى اهل كتاب ! به سوى يك كلمه بياييد كه ميان ما و شما يكى است و آن اين كه جز خداى را نپرستيم و به دو شرك نورزيم و برخى از ما برخى ديگر را جز خدا ارباب خويش نگيرند ، پس اگر بازگشتند بگوييد گواه باشيد كه ما مسلمانيم . » قيصر گفت : كسى را از قوم او بيابيد تا از وى دربارهء محمد پرسش كنيم . در آن هنگام ابو سفيان با عدهاى از مردان قريش ، در زمان صلح حديبيه براى تجارت در غزه بودند . ابو سفيان گويد : فرستادهء قيصر نزد ما آمد و ما را پيش او در بيت المقدس برد . وى تاج بر سر نهاده بود و بزرگان روم گرداگرد او بودند . قيصر به مترجم خويش گفت : بپرس كدام يك از اينان به اين مردى كه ادعا