« و ما طغى به الماء لغضبك »
طغى - به طاء بىنقطه و غين نقطهدار - از طغيان كه به معنى در گذشتن از حدّ و اندازه است ، و مراد اينجا يعنى : از من كناره گردان آنچه موجب هلاكت به آب مىشود به سبب غضب و سخط او جلّ شأنه « 1 » .
« و ما عتت به الرّيح عن امرك »
عتت - به عين بىنقطه و به دو تاء به دو نقطهء فوقانيّه - مأخوذ از « عتوّ » است كه به معنى در گذشتن از حدّ است ، و مراد اينجا يعنى : از من دور گردان آنچه به سبب آن باد از حدّ و اندازه در مىگذرد در گذشتنى كه صادر مىشود از امر تو به او نسبت به آن چيز .
« و عيل به صبرى »
- به عين بىنقطه و ياء به دو نقطهء زيرين - به صيغهء مجهول از « عال » است كه به معنى غلبه كردن است ، يعنى : صبر من مغلوب شده است و طاقت صبر كردن نمانده است .
« الّذى لا يمنّ به سواك »
يعنى : سؤال مىكنم از تو امرى را كه به غير از تو ديگرى قدرت ندارد بر بخشيدن آن به من و منّت نهادن به آن بر من ، مانند مسألت آمرزش گناهان و خلود در جنان . و ما حصل كلام بلاغت انتظام آنكه :
در خواست مىكنم از تو آمرزش گناهان و جاويد بودن در جنان را ، و به غير از تو كرا قدرت بر اين قسم امرى است كه به من عطا تواند كرد و منّت بر من تواند نهاد ؟
« يا سابغ النّعم »
مراد به سبوغ نعمت گشادگى و وسعت آنست چنانچه قبل ازين دانستى . و اين فقره از قبيل وصف است به حال متعلّق چنانچه در
« بَدِيعُ السَّماواتِ » *
اشعارى به آن شده .
« يا بارى النّسم »
بارى به معنى خالق است ، و نسم - به نون و سين
هامش
( 1 ) در اينجا مترجم جمله را نقل به معنى كرده ولى ضمير غائب را به مخاطب تبديل ننموده ، و بايد : « به سبب غضب و سخط تو » مىگفت .