صاحِبَةً وَ لا وَلَداً
، صلّ على محمّد و آله ، و افعل بى كذا و كذا « 1 » .
[ خداوندا حقيقت اينست كه معبودى جز تو نيست كه زنده و پاينده و برتر و بزرگ و بردبار و بزرگوار و آفريننده و روزى دهنده و زندهكننده و ميراننده و ايجادكننده آفريدگان از نيستى به هستى و آفرينندهء بىمثالى . سپاس و ستايش و بخشش و جود و كرم و اختيار امور از آن توست ، تو تنهايى و شريكى براى تو نيست ، اى يكتا و يگانه ، اى تنها و بىنياز ، اى كه نه بزايى و نه زائيدهشدهاى ، و احدى همتاى تو نيست ، و همسر و فرزندى نگرفتهاى ، بر محمد و آل او درود فرست و برايم چنين و چنان كن ] .
بعد از آن برخيز و دو ركعت ديگر را بگزار ، و بعد از آن بگوى :
اللّهمّ ربّ السّماوات السّبع
تا آخر « 2 » . بعد از آن دو ركعت ديگر را به عمل آر ، و پس از آن بگوى :
اللّهمّ انّى ادعوك بما دعاك به عبدك يونس ،
إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً
فظنّ ان لن تقدر عليه ،
فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ ، سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
، فاستجبت له و نجّيته من الغمّ و كذلك تنجى المؤمنين ، فإنّه دعاك و هو عبدك ، و انا ادعوك و انا عبدك ، و سألك و هو عبدك ، و انا اسألك و انا عبدك ، ان تصلّى على محمّد و آل محمّد ، و ان تستجيب لى كما استجبت له .
[ خداوندا تو را مىخوانم به همان چيزى كه بندهات يونس تو را خواند آنگاه كه با حالت خشم از ميان قوم خود بيرون رفت و پنداشت كه تو بر او تنگ نمىگيرى ، پس ( چون در شكم ماهى قرار گرفت ) در آن تاريكيها صدا زد كه معبودى جز تو نيست ، تو را منزه مىدانم همانا من از ستمكاران بودهام ، پس تو دعاى او را مستجاب كردى و از اندوهش رهانيدى ؛ و همانطور كه او تو
هامش
( 1 ) در اينجا و در تمام موارد گذشته و آينده به جاى « و افعل بى كذا و كذا » حاجات خود را بگويد .
( 2 ) به دعاى قنوت ص 92 مراجعه شود .