« شيطانترين زنان روى زمين ، ازخودراضى ، متفرعن ، نابكار ، دورو ، پرفريب ، ستمگر و بىعفت » توصيف مىكند ، ندارند . او در سفرنامهاش در وصف آنان چنين ادامه مىدهد « زنان ايمرتيايى براى دل بردن از كسى ، تصاحب او و بعد ترك عاشق خويش ، دست به هر نيرنگى مىزنند . اگر مردى مچ زنش را حين خيانت به خود با فاسقى يك جا بگيرد ، او حق دارد فاسق زن را تنها به تأديه يك رأس خوك وادارد . و معمولا براى چنين جرمى انتقام ديگرى در كار نيست . در خوردن خوك نيز هر سه با هم شريك مىشوند . . . . »
البته هر زمانهيى آداب و رسوم مخصوص به خود را دارد . اما اگر زنان گرجى زمانهى ما براى شوهرانشان ديگر چنين خوراك مشترك شرمآورى دستوپا نمىكنند ، در عوض از لحاظ كسب معلومات و ياد گرفتن زبانهاى اروپايى استعدادشان شايان تحسين است .
در مؤسسهى سنت - نينا « 1 » كه درهايش به روى همهى دختران مسيحى ، از فرق مختلف باز بود ، تعداد داوطلبان هر سال نسبت به سال قبل افزايش چشمگيرى نشان مىدهد .
پايتخت قديمى ايمرتيا هنوز هم يكى از مراكز عمدهى فرهنگى مردم و زبان گرجى است . جامعهى كاتوليك رم در آنجا ادارهى يك مدرسه را در دست دارد و دولت نيز به تأسيس يك باب آموزشگاه وسيع علوم دينى اقدام كرده است . از سوى ديگر گرجىها هميشه به افسانههاى سرزمين خود علاقه و دلبستگى خاصى داشتهاند . از قرن دوازدهم كه دوران عصر طلايى ادبيات قوم گرجى است و نمونهى بارز آن در حماسهى بزرگ « پلنگينهپوش » اثر روستاولى « 2 » متجلى گرديده ، شعر و ادب در اين ديار همواره در اوج شهرت و افتخار بوده است . در اين سرزمين شما هيچ گرجى را پيدا نمىكنيد ، ولو آنكه به كلى بىسواد هم باشد ، نتواند چند بيت از اشعار اوربليانى « 3 » ، زرتلى « 4 » ، اريستاو « 5 » و باراتوف « 6 » به ويژه از شاهزاده چاوچاوادزه « 7 » را كه در حكم برانژهى « 8 » قفقاز است ، از حفظ
هامش
- 1075 / 1088 هجرى قمرى دوبار به ايران آمده و بعد از مراجعت سفرنامهى مفصلى نوشته است كه بيش از هر سياح و مورخ ديگر ايران دوران صفوى را به جهانيان شناسانده است . م .
( 1 ) .Sainte - nina( 2 ) .Rustaveli( 3 ) .Orbeliani( 4 ) .Zereteli( 5 ) .Eristaw( 6 ) .Baratoff( 7 ) .Thavtchavdze: شاهزاده ايليا چاوچاوادازه ( 1837 - 1907 ) يكى از سران نهضت ادبى و اجتماعى گرجستان است ، پيروان وى به « گروه نخست » معروف بودند . م .
( 8 ) .( Pierre Jean ) Beranger: شاعر و تصنيفساز معروف فرانسوى ( 1780 - 1857 ) . م .