اعصار از ميان رفته است . اين غارها هنوز كاوش نشدهاند . وقتى به مقابل دهكدهى آوشال « 1 » رسيديم راه از حاشيهى رودخانه دور شد و در امتداد خط مستقيم به سوى جنوب سرازير گشت و آنگاه بعد از گذشتن از دو آبادى گرجىنشين به نامهاى دوك « 2 » و كازارمى « 3 » وارد سرزمين مهاجرنشين آلمانى الكساندروف « 4 » واقع در كنارهى چپ رود كر شد و سرانجام از ميان رشتهكوههايى كه اطراف تفليس را احاطه كردهاند روبهبالا رفت . در يكى از انحناهاى راه صليب يادبودى نصب كرده بودند و روى آن اين جمله خوانده مىشد :
« روز دوازدهم اكتبر سال 1873 جان امپراتور نيكولا به خواست خداوندى بهطور معجزهآسايى از خطر حتمى نجات يافت و دست قادر متعال اسبان كالسكهى امپراتورى را كه رم كرده بودند ، درست بر لب پرتگاه متوقف ساخت . »
از بالاى كوه چشمانداز زيبايى از تفليس و كازبك ديده مىشد . اسبان ارابه به چابكى حومههاى پايتخت را درنورديدند . از نظر جا اين بار تكليف ما معلوم بود . دستور داديم ارابه را يكراست به سوى هتل لندن برانند . از تهران به اين طرف اين اولين بار بود كه اين قدر راحت و با اطمينان خاطر در جايى مستقر مىشديم و جاى بسى خوشوقتى بود كه بعد از آن همه خستگى و كوفتگى راه از تمامى وسايل آسايش و استراحت كه در هتلهاى اروپا فراهم است ، در اين هتل نيز در دسترس ما بود .
عصر همان روز به كنسولگرى بلژيك رفتيم . آقاى رولو « 5 » ى نازنين به فيلادلفيا اعزام شده بود و قنسول جديد آقاى پ . هاژمن « 6 » كه يكى از دوستان دوران بچگى من است ، به جاى او آمده . او و همسرش از ما خوب پذيرايى كردند . اين دوست قديمى وقتى اطلاع يافت كه تصميم گرفتهام از طريق طرابوزان « 7 » و قسطنطنيه [ استانبول ] به اروپا برگردم ، قول داد فورا از طريق تلگراف وضع هوا و ساعت توقف كشتى در بندر پوتى را سؤال كند و به ما خبر دهد .
فرداى آن روز ، به پيش آن عده از كاركنان بلند پايه كه محبت آنان در توفيق ما در اين سفر بسيار مؤثر بود رفتيم و از فردفرد آنان صميمانه سپاسگذارى كرديم . شاهزاده دوندوكف - كورساكف « 8 » به سنپطرزبورگ رفته بود ، به اين جهت نايب مناب او ژنرال استاروسلسكى « 9 » ما را به حضور پذيرفت .
هامش
( 1 ) .Avchale( 2 ) .Douk( 3 ) .Kazarmi( 4 ) .Alexandroff( 5 ) .M . Reuleaux( 6 ) .M . P . Hagemans( 7 ) .Trebizonde( 8 ) .Dondoukoff - Korsakoff( 9 ) .Starocelsky