روز يكشنبه و دكانهاى نزديك كليسا - بناى ناموزون و زمختى با منار ناقوس سبزرنگ - مملو از ميخواران بود كه با هياهوى زياد خوشگذرانى مىكردند .
بعد از پاسانائور دره بيش از پيش عريضتر ، كوهها كمارتفاعتر ، آبادىها به هم نزديكتر و جنگلها پردرختتر مىشد . آن چشماندازهاى عظيم و پرابهت كه در سر راه ديده بوديم ، جاى خود را به مناظرى زيبا و ظريف داد . كمى مانده به آنانور « 1 » با عدهيى از سواران خوزور « 2 » مواجه شديم كه از طرف مقابل مىآمدند و قيافههاى عجيبى داشتند .
از زير شنلهاى پشمى بزرگ و سياه رنگ اين جنگجويان كوهستانى ، زره نيمتنه ، بازوبند و ساقبند رزمىشان كاملا پيدا بود . هريك از آنان كلاهخودى از آهن صيقل داده شده بر سرگذاشته و نيز يك سپر مدور كوچك به سمت چپ زين اسب آويزان كرده بودند . ولى به رغم ظاهر رستم مآب خوزورها در داخل اين همه ساز و برگ كامل جنگى از جثه و هيكل آنچنانى خبرى نبود . حتى اغلب آنان بهطور واقعا خارق العاده و شگفتانگيزى لاغر بودند و صورت بعضىها شبيه سر مردهيى بود كه بر اثر معجزهيى تازه زنده شده باشد .
من با ديدن آنان لحظهيى چنين خيال كردم كه جنگجويان دوران قرون وسطى را مىبينم .
شايد آنان سر از قبر درآورده و ناگهان در مقابل ما ظاهر شدهاند ، اما لولههاى بلند تفنگهاى چخماقى اين مسافران عجيب اين رؤياى شيرين را بلافاصله از ذهنم دور كرد .
آنانور در نقطهى انشعاب راه قاطررو كه از طريق درهى يورا « 3 » به كاختى و تيونتى « 4 » مىرود ، واقع گرديده است . اين دهكدهى گرجىنشين آثار باستانى ارزندهيى در خود دارد و يكى از آنان صومعهى مستحكم سن - خيتوبل « 5 » است كه در جاى بسيار باصفايى در قلهى تپهيى كه اطراف آن را كوهها احاطه كردهاند ، قرار گرفته است .
اين صومعه در قرن پانزدهم احداث شده است و دور آن حصار چهارگوش كنگرهدارى با برجهاى مدور كشيدهاند . ضمنا براى احتياط و اطمينان بيشتر روى ديوار مشرف به كوهستان برج چهارگوشى براى ديدهبانى آن ساختهاند . در وسط محوطه ، كليسايى به سبك نقشههاى يكنواخت كليساهاى ارمنى و گرجى بنا شده است . روى
هامش
( 1 ) .Ananour( 2 ) . در متن اصلى به صورتHessourچاپ شده ، اما در مقالهى تحقيقى شماره 15 نشريه كاوه درباره نژادهاى مختلف در قفقاز اسم اين قوم به صورتKhevsourو با املاى فارسى خوزور [ بر وزن شيپور ] آمده است . م .
( 3 ) .Yora( 4 ) .Tioneti( 5 ) .Saint Khitobel