به آن شيرينكا « 1 » مىگويند و اين روسرى به مطبوعترين وجهى آب و رنگ گندمگون صورتشان و موهاى سياه و چشمان درشتشان را با آن مژگان دراز بسيار زيبا و گيرا نشان مىدهد . لباس اكثر آنان نوعى نيمهتنهى سياه و چسبان است به نام محلى فوفاييكا « 2 » با دو رديف قزن قفلى نقرهيى . بيشتر زنان چكمهى نوكتيز به پا مىكنند .
تمامى دهكدههايى كه مسير جاده از ميان آنها مىگذرد ، مانند ميخائيلوف « 3 » ، سليپتسوسك « 4 » ، كارادولاك « 5 » همه به قدرى به هم شبيهاند كه گاهى موجب اشتباه مىشود . ما در مسير خود بعد از عبور از روستاى اينگوشنشين پليوا « 6 » به نذران ؟ « 7 » رسيديم . پاسگاه و چند خانهى روسى كه در بالاى تپه و در پاى يك دژ كوچك ساخته شده است ، از طريق اين دژ محافظت مىشود . ساكنان اين دهكده را هم اينگوشها تشكيل مىدهند . هنگام عبور از اين دهكده شش پيرمرد ريشسفيد را ديديم كه دنبال ملايى راه مىرفتند . اين پيران قوم همگى سرتاپا سفيد پوشيده بودند . و ملا عمامه سبزى بر سر داشت . كمى آن سوتر دختران جوان كوزه بر دوش از لب رود برمىگشتند . آنان نيز مثل بقيه كوهنشينان صورت خود را از مردان نمىپوشاندند و بعضى از آنان زيبا بودند .
اين دختران وضع ريشخندآميزى داشتند و مثل كودكان شيطان پاريس خيلى خودمانى به ما سلام كردند . خطوط چهره و تركيب كلى قيافهى اينگوشها با چچنها فرق دارد .
پيشانى آنان بسيار بلندتر و بينىشان نوكتيزتر از چچنها است و در مجموع قيافهى نجيب و توأم با غرورى دارند . البته هيچ وقت نبايد گول ظاهر را خورد . چون همه مىگويند اينگوشها دزدان قهارى هستند و به اغلب مسافران هنگام عبور از سرزمين آنان دستبرد مىزنند .
آسمان صاف شد و ما براى اولين بار قلههاى باشكوه ديختائو « 8 » ، كازبك و كوههاى بزرگ قفقاز مركزى را از دور تشخيص داديم . در ناحيهى بازاركن ؟ « 9 » يكى از شهرهاى بزرگ اينگوشنشين ، از روى رودخانهى كامبيله « 10 » عبور كرديم و بعد از طى مسافت كوتاهى كليساها ، درختان و خانههاى ولادى قفقاز نمايان شد . در چاپارخانه هتلى نيز
هامش
( 1 ) .Shirinka( 2 ) .Foufaika( 3 ) .Mikailof( 4 ) .Sliptsovsk( 5 ) .Kara Doulak: احتمالا قارابولاق . م .
( 6 ) .Plieva( 7 ) .Nazran( 8 ) .Dikh - Taou( 9 ) .Bazarkin( 10 ) .Kambilei