برافراشته و كوه تلىلىمر « 1 » با قلهى عجيبش شبيه به صندوقى عظيم ، استوار و محكم در مقابل ما ايستاده بود . زير پاى ما ، در قعر تقريبا عمودى پرتگاهى و در عمقى دوارانگيز ، بعد از زالاداتلى « 2 » ، آئولهاى آوار به نامهاى كويادا « 3 » ، اوشيل « 4 » ، كونرى « 5 » شبيه به لانههاى موش كور در كنار جريان آب باريك پراكنده بودند . كمى بالاتر در شمال ، شيار تنگ و تاريكى در دل كوه ديده مىشد كه از ميان آن راه به سوى قرهداغ ادامه پيدا مىكرد .
بعد از آنكه مدتى دراز اين چشمانداز تحسينانگيز را تماشا كرديم ، دوباره به سوى قلعه روانه شديم . چريك آوارى كه از راه راست زياد خوشش نمىآمد با سرعت تمام از قسمتهاى ميانبر و پرخطر مىراند و ما دل تو دلمان نبود . خوشبختانه بدون كوچكترين ناراحتى به « شامل سكايا - دوورا « 6 » » و بعد به منزل ميزبان مهماننوازمان سرگرد تريف رسيديم .
فرداى آن روز از گونيب عزيمت كرديم . كمى پيش از رسيدن به لواشا - كنت چريكهايى كه شاهزاده تاركانف به پيشواز ما فرستاده بود ، دور ما را گرفتند و گفتند شب را نبايد از اينجا دور تر رفت . سهشنبه پنجم ماه خيلى زود به شورا برگشتيم تا بتوانيم به خدمت شاهزاده چاوچاوادزه برسيم و از محبتهاى او و پرنسس اوربليانى سپاسگزارى كنيم و چهارشنبه صبح بسيار زود به سوى ولادى قفقاز راه افتاديم .
هامش
( 1 ) .Tlilimere( 2 ) .Zala - datli( 3 ) .Koyada( 4 ) .Ouchil( 5 ) .Koutri( 6 ) .Schamyl Skaia - Dvora