تلىلىمر « 1 » نمايان شدند و بعد در دست راست ، كوهستان سومى را هم مشاهده كرديم كه بهطور كاملا عمودى به سوى آسمان بالا رفته بود و قلهى تيز آن به قدرى باريك و بلند بود كه بر خلاف دو كوه ديگر برف روى آن را نپوشانده بود .
خيلى زود به سالتينسكى - موست « 2 » كه پلى فلزى بر روى رودخانه قارا - كوىسو « 3 » بود ، رسيديم . اين رودخانه به صورت آبشار از خندقى به عمق يك صد متر سرازير مىشود . پل در محل انشعاب راه خونزاخ « 4 » واقع است و پاسگاه كوچكى از آن دفاع مىكند ، زيرا شورشيان غفلتا براى تصرف آن هجوم مىآورند . ورقهى آهنى سرخ رنگ جانپناهها و سرتاسر پشتبام از جاى گلولهها سوراخ ، سوراخ شده است .
اين قسمت راه ، خصوصيات زيادى داشت . گاهى از خلال دهليزهاى باريكى كه آنها را در ميان تخته سنگها ساختهاند ، مىگذشت و گاهى با تونلها و نقبها مواجه مىگشت و گاهى صخرههاى بزرگ به سوى جاده كج شده و مانند سايبانى آسمان آن را مىپوشاند .
ايستگاه سالتينسكى آخرين منزل است ، كمى بعد قلعه گونيب و خانهيى را كه در نوك عمودى قارا - كوىسو احداث شده است ، مشاهده كرديم . پاسگاه كوچكى با چند عراده توپ از پلى دفاع مىكرد كه بعد از چند پيچ و خم تنها راه دسترسى به جلگهى آن سوى رودخانه بود . آنجا افسرى از ما اجازه عبور خواست . بعد از انجام دادن اين تشريفات حدود نيم ساعت تا يك شهرك كوچك نظامى كوهپيمايى كرديم . در اين شهرك سرگرد تريف « 5 » كه قبلا از طريق تلگراف از آمدن ما خبردار شده بود از ما استقبال كرد . اين افسر گرجى دوستداشتنى ما را به خانهاش برد و به همسرش كه نجيبزادهى زيباى گرجى بود ، معرفى كرد .
اين زوج مطبوع و مهماننواز مدتها است كه در اين پاسگاه دور افتاده و در اين نقطهى نهايى داغستان سكونت دارند و از زندگى در اين گوشهى متروك بسيار راضى هستند . ميزبان ما از گونيب ، از موقعيت ممتاز آن ، از هواى خوش آنكه نه باد پرسوز شمال و نه گرماى سوزان جاهاى ديگر براى كسى مزاحمت فراهم مىكرد و از خوبى و
هامش
( 1 ) .Tlilimere( 2 ) .Saltinsky - Most( 3 ) .Kara - Koissou( 4 ) . در متنKounzackنوشته شده است . خونزاخ شهرى است كه اهالى آن حمزه بيك را كه بعد از شهادت قاضى ملا ، نخستين پيشوايى بود كه عليه روسها مبارزه را آغاز كرده بود ، به علت عدم كفايت كشتند و بعد از حمزه بيك ، جانشينى قاضى ملا ، به حق به شيخ شامل رسيد . م .
( 5 ) .Therieff