سخت مورد توجه لوطىها - كه اينجا محله و پاتوغ اصلىشان بود - واقع مىشد .
اينك فكر مىكنم فرصت آن رسيده است كه دربارهى اين طبقهى خاص كه در تهران به سر مىبرند و نظير گاوروش « 1 » ها ، لاتسارونى « 2 » ها و عرب « 3 » ها كه محصول خاص و يگانهى پاريس و ناپل و لندن هستند ، مختصر اشارهيى بكنم :
لوطى يعنى مردى كه هيچ نوع شغل معين و ثابتى ندارد ، فقط گاهگاهى به چندين حرفهى كموبيش مجاز از قبيل تردستى ، سمسارى ، دلالى ، پااندازى ، چشمبندى ، نقالى و . . . دست مىزند . وى در كلاهبردارى بسيار ماهر و حتى گاهى از آن بدتر يك باجبگير و زورگوى حرفهيى است . هرچه به دست آورد ، بىآنكه چيزى از آن پسانداز كند ، بلافاصله همه را خرج اين و آن مىكند . اغلب در بازار پرسه مىزند و از مشترىهاى دايمى ميخانههاى پنهانى است . در زندگى فقط يك هدف دارد : به خاطر دلش زندگى كند . اغلب هم در اين راه موفق است . لوطىها با زندگى پرماجرايى كه دارند رفته رفته بىقيد ، جسور و حتى گستاخ مىشوند و سر هيچ و پوچ ، شايد به خاطر يك ورق تقلبى ، يا سر يك رقابت عشقى ، گاهى حتى به دلخوشى دعوا كردن ، به جان هم مىافتند . گهگاه نيز براى اينكه يك لوطى واقعى موقعيت خود را تحكيم و شهرت بيشترى در محل كسب كند ، با قمه يا تپانچه به فراشان حكومت حملهور مىشود و تا چند نفر از آنان را مجروح و مقتول نكرده است ، از پاى نمىنشيند . بعد از چنين ضربشستى اگر توانست از معركه جان سالم بدر برد گل كاشته است و پيش همقطاران و اهل محل سخت معروف مىشود و اگر هم گير افتاد در راه شهرت سر را به باد داده است .
خلاصه لوطى كسى است كه به قول يك شاعر فرانسوى :
خوش خوراك ، دايم الخمر و دروغگوى بىباك
دغلباز ، ناخنكزن ، بددهن ، هتاك
ولى تا بوى چوبهى دار از راه دور به مشامش برسد
دست از پا خطا نمىكند و بچهى عاقلى مىشود .
لوطىها صفات پسنديدهيى نيز دارند و در مواقع لزوم آنچنان جوانمردى ، از خودگذشتگى و شهامت از خود نشان مىدهند كه در كمتر كسى ديده مىشود . من با يكى از آنان آشنا شدم كه خوب فرانسه حرف مىزد . گويا در گذشته معلم سرخانهى
هامش
( 1 ) .Les gavroches( 2 ) .Les lazzaroni( 3 ) .Les arabs