چند قران بيشتر گيرشان بيايد .
در چنان ازدحام و هرج و مرج عجيبى كه همهى نژادهاى آسيايى در زير گنبد بازار با هم مخلوط شدهاند ، باز كردن راه - به خصوص اگر دستها به كمك نيايند و با حرارت تمام به كار نيفتند - كار بس مشكلى است ؛ و اين مشكل چند برابر مىشود اگر كسى با جمعى از خواجهها و خدمتكارانى كه خانم متشخصى را همراهى مىكنند يا با دستهيى از الاغها كه ضربات شلاقهاى زنجيرى كه مرتب به كفل آنها مىخورد و وادارشان مىكند با سرعت هرچه تمامتر راه بروند و مردم را ميان ديوار و خودشان له و لورده كنند يا با قطار درازى از شترها - كه با طمأنينه و خونسردى تمام سرشان را به راست و چپ برمىگردانند تا هيچ جنسى را كه با سليقهى خاص در مغازهها روى هم چيده شده است ، از نظر دور ندارند - . . . مواجه گردد . ولى عبور از كنار اسبى كه وارد بازار شده است ، نسبتا آسان است ؛ چون غلامى كه به همراه اسب راه مىرود ، طبق يك سنت مرسوم مرتب با صداى بلند داد مىزند : « خبردار ! » و متعاقب هر خبردار گاهى ضربه شلاقى نيز بر سر عابرى كه به موقع خود را از سر راه اسب كنار نكشيده است ، فرود مىآورد . البته مأموران اروپايى و اعيان و اشراف بدون همراهى اسكورت كاملى از غلامها پا به بازار نمىگذارند . اگر كسى تصادفا اين سعادت ! را داشته باشد كه با ملتزمين يكى از آن شخصيتها برخورد كند ، صلاح در آن است كه بلافاصله خود را به يكى از راهروهاى جنبى بازار دور از مسير آنها برساند ، و الّا از حملهى ناگهانى آنها يا دست كم از چند لگد و جفتك مركبهايشان بىنصيب نخواهد ماند و بدون ترديد با پاى شكسته يا له شدهيى به خانه برخواهد گشت .
بولوار ايتاليايىها ، لاپوئرتادلسول « 1 » ، لواسترند « 2 » با راهروها و راستههاى اين بازار و جمعيت انبوهى كه اين طرف و آن طرف مىروند هرگز نمىتوانند قابل قياس باشند .
جالب آنكه با وجود بىنظمى ظاهرى كه در چشم هر تازهواردى عجيب مىنمايد ، هر صنعت يا حرفهيى ، بازارچه ، راهرو و سراى خاصى براى خود دارد و هركس به درستى مىداند براى انجام كار خود دقيقا به كجا بايد مراجعه كند .
بازارى منحصرا به مسگرها اختصاص دارد كه سروصداى گوشخراش كوبيدن ديگها هر مسافر ناآشنا را از آن محوطه فرارى مىدهد . ولى در همين بازارچه
هامش
( 1 ) .La puerta del Sol( 2 ) .Le Strand