باشد ، در شرف از بين رفتن است .
علىرغم عنوان بدشگون درياى سياه ، در اين مرحله از مسافرت خوشبختانه از بدبيارى خبرى نبود و اوضاع بر وفق مراد بود : كشتى به سرعت مسير خود را ادامه داد و تكان آن به خاطر موجهاى آرام و ناچيز ، بسيار ملايم بود . شب هنگام نمىدانم در كدامين بندر چند لحظهيى توقف كرديم و يك شاهزادهى ابخازى به همراه دو « نوكر » در آنجا سوار كشتى شدند . اين سه نفر نمونهى بارزى از قوم جنگجو و پرخاشگر ابخاز بودند كه هر سه لباس چركسى بلند و مجهز به چند قطار فشنگ به تن كرده و از سر تا پا غرق اسلحه بودند و در مجموع گروهى گيرا و بىكم و كاست را تشكيل مىدادند .
بدبختانه هوا يك دفعه ناجور شد و فرداى آن روز در تمام روز آنچنان باران شديدى از آسمان فروريخت كه مطلقا نگذاشت ما مناظر اطراف و كوهستانهاى باشكوهى را كه قسمت ساحلى را احاطه كرده بودند ، ببينيم . اگر هوا خوب و مساعد بود ، ما به راحتى مىتوانستيم قلهى رفيع البروس « 1 » را تماشا كنيم . توقف در بندر سوخومى كاله « 2 » يك روز تمام طول كشيد و از اين فرصت براى مطالعهى دقيق نقشهى قفقاز و خط سير مسافرت آيندهمان استفاده كرديم .
اين كار ظاهرا كارى بسيار آسان و در وهلهى اول خالى از هر نوع اشكال و دشوارى به نظر مىرسد چون نقشههاى جغرافى معمولا قفقاز را به صورت رشتهكوههايى يكنواخت واقع در ميان درياى آزوف و درياى خزر نشان مىدهند ، درحالىكه واقعيت غير از اين است .
در واقع قفقاز از جايى كه جادهى نظامى داريال « 3 » عبور مىكند با فرورفتگى عميقى به دو قسمت مجزا تقسيم مىشود . آنجا سلسله جبال جمع و جورتر مىشود و فاصلهى طول آن در ميان دو دشت به بيش از صد كيلومتر نمىرسد ، در صورتى كه ضخامت قسمت غربى آن دو برابر ، و ضخامت قسمت شرقىاش در حدود سه برابر است . قفقاز غربى بلندتر است ؛ آغاز شيبهاى آن در مجاورت شبهجزيرهى تامان « 4 » چندان محسوس
هامش
( 1 ) .Elbrous: البروس يا البرز بلندترين كوههاى قفقاز و اروپا ، كه از دو مخروط آتشفشانى خاموش به ارتفاعات 5632 متر و 5595 متر تشكيل مىشود . م .
( 2 ) .Soukhoum - Kaleh: شهر مهم ابخازستان . م .
( 3 ) .Darial: داريال يا داريل [ راه باريك ] در قديم تنگهى قفقاز ناميده مىشد و راه نظامى تفليس به ولادى قفقاز از آنجا مىگذشت . م .
( 4 ) .Taman