هركدام به سليقهى خود لباسى به تن كرده ، و اسلحهى خاصى به دست گرفته بودند .
گمان مىكنم رزمندگان نادرشاه و شاه عباس كبير نيز از چنين افرادى تشكيل شده بودند .
شاطرها كه شال سفيدى محكم به كمر خود بسته بودند پيشاپيش كالسكهى سلطنتى مىدويدند . شاه هميشه در كالسكه تنها بود و به دنبال اين كالسكه گروه گروه امرا ، صاحب منصبان ، تيولداران بلوچ ، خوانين تركمن ، شاهزادگان افغانى ، سرهنگهاى اروپايى ، اشراف و نجباى تاتار ، رؤساى ايلها در حركت بودند . مجموع آنها معجون جالبى از انواع مختلف شخصيتها ، لباسها و سلاحهاى جورواجور را تشكيل مىداد .
پشت سر اين « استقبال » « 1 » ، نسقچىباشى « 2 » كه نظير دستياران خود لباس سرخى پوشيده بود سوار بر اسب ديده مىشد . قاطرها « فلكّه » هايى را براى مجازات محكومين كه با پارچههاى ارغوانى رنگ روى آنها را پوشانده بودند ، حمل مىكردند . جاى غلامان آخر از همه بود . بعضى از آنها تفنگهاى شكارى شاه را كه آنها را داخل غلافهاى مخملى سرخرنگى گذاشته بودند با خود حمل مىكردند و بعضى ديگر ظروف محتوى آب و زغال لازم براى تهيه قليان را به ركاب مركب خود آويزان كرده بودند .
در روزهاى مراجعت رسمى شاه ، پيادهنظام در فواصل معينى از مسير مستقر مىشد و دو هنگ از سوارهنظام ، كه سازوبرگشان نظير سازوبرگ قزاقها بود ، تحت فرماندهى افسران روس از برابر شاه رژه مىرفتند .
يك كوچهى خلوت از ميدان توپخانه به مسجد عمدهى شهر ، مسجد شاه ، راه دارد .
بدبختانه ورود به ابنيهى مقدس براى خارجيان كه نجس شمرده مىشوند ، ممنوع است .
خارجيان فقط مىتوانند برابر در ورودى حياط مسجد كه درختان چنار تناورى بر همه جاى آن و نيز روى حوض كوچكى كه مؤمنان دور آن وضو مىگيرند سايه مىاندازد ، توقف كنند و از دور به نظارهى گنبد طلايى قناعت ورزند .
هامش
- ايرانيان به كار مىبردند يا به سبب زبان محلى كنونىشان ، به عنوان تاتار ياد كرده است . اما همانطور كه خوانندگان ارجمند مىدانند تاتار يكى از تيرههاى مغول و از قبايل زردپوست آسياى شمالى بود . بعد از فاجعهى حمله چنگيزخان ، آذربايجان نيز مانند ساير نقاط ايران مدتى زير تسلط آن قوم قرار گرفت و بعد به علت داشتن فرهنگ برتر آنان را در خود مستحيل كرد و به رنگ ايرانى درآورد . م .
( 1 ) . استعمال كلمه استقبال در اين عبارت نابهجا به نظر مىرسد . منظور نويسنده بدرقه است ، ولى چون مؤلف در متن اصلى عينا آن را به كار برده است ، ما هم براى رعايت امانت ناچار آن را آورديم . م .
( 2 ) . رئيس ميرغضبها و دژخيمها . م .