- « خواهش مىكنم در برابر اين همه مهماننوازى كه مأموران من در حق شما كردند ، مقدارى آب فرنگى به من بدهيد !
- ژروم با تعجب پرسيد : آب فرنگى ؟ پس كدخدا دستور قرآن چه مىشود ؟
- تو كه به آن اعتقاد ندارى !
- من هيچ ، ولى تو چطور ؟ تو كه دارى . براى هوا و هوس دل تو ، من هرگز به چنين دستور ارزندهيى بىحرمتى نمىكنم .
- معنايش اين است كه ترجيح مىدهى آن را تنها خودت بخورى ! »
در مزارع آقابابا وضع كشت و زرع بسيار خوب بود . وجود نهرهاى فراوان آبيارى و تاكستانهاى مرتب نشان مىداد كه اهالى اين قصبه مردمى فعال و زحمتكش هستند .
خرمنها را درو كرده بودند و به اين جهت به جاى فضاى سرسبز و خرم ، اغلب نواحى قيافه عريان و غمانگيز داشت . در فواصل معينى در قسمتهاى بلندى از زمين كه چاههايى در وسط آنها كنده بودند ، مسير قناتهايى را نشان مىداد كه آب كوهستان را به مزارع قزوين مىرسانيدند . دشت روبهروى ما بدون درخت و يك نواخت بود . در وسط جاده شترى كه از قافله دور مانده بود ، خسته و كوفته در طرفى افتاده بود و بالاى سرش كركسها و لاشخورها در انتظار دريدن طعمهيى كه خدا برايشان رسانده بود ، دور مىزدند . حيوان بيچاره با ديدن ما خيلى سعى كرد تا از جايش بلند شود ، ولى گردن درازش از زمين بلند نمىشد . ژروم با يك تير تپانچه او را از رنج زندگى راحت نمود ، اين تنها خدمتى بود كه در حق اين حيوان بخت برگشته از دست ما ساخته بود . ايرانىها به خاطر نوعى احساس ترحم هيچ وقت حيوانى را كه در آخرين لحظات زندگى است ، نمىكشند ، بلكه مىگذراند زير فشار تشنگى و گرسنگى با شكنجه تمام آرام آرام بميرد و يا هنوز درحالىكه آخرين رمق در او باقى است ، طعمهى لاشخورها شود .
در اين قسمت منطقهى انگور محل ، آبادى خيلى كم به چشم مىخورد . فقط در سمت راست جاده دهكدهى عظيم آباد را ديديم كه نظير آقابابا در ميان ديوارهاى بلندى محصور شده بود . چند دهكده ديگر نيز به صورت متروك يا روبهويرانى بودند .
چشمانداز گسترده و پهناورى كه در برابر ما قرار داشت ، كاملا يكنواخت بود . فقط ارتفاع باشكوه كوه تخت سليمان به اين قسمت بيابان جلال و عظمتى مىبخشيد . يك لحظه
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى ) — صفحة 196
مساهمون: ارنست اورسل
ص١٩٦