در همانجا رختخوابهايمان را انداخته و سرانجام به استراحتى كه سخت به آن نياز داشتيم ، دست يافتيم .
پنجشنبه 21 . موقعى كه از خواب بيدار شديم قطار داشت آرام آرام از ميان زمينهاى باتلاقى كه تا دامن افق همه جا را پوشانده بود ، پيش مىرفت . آسمان كاملا صاف شده بود و ما توانستيم سلسله جبال طولانى داغستان را كه خط الرأس پوشيده از برف و يخچالهاى سيمگون آن تا بىنهايت كشيده شده است ، خوب تماشا كنيم .
هنگام ظهر ، ترن در ايستگاهى به نام كيوردمير « 1 » كه در دست ساختمان بود توقف كرد . ژروم با عجله به داخل دكان كاهگلى محقرى كه براى خريد ما يحتاج كارگران باز شده است ، دويد و مقدارى گوشت گوسفند ، چاى ، انار و كمى نوشيدنى خريد و به قطار برگشت و به اين ترتيب بساط شام سادهى ما كامل شد .
ترن تمامى روز با سختى و سنگينى از ميان مردابها آهسته آهسته پيش رفت . آنگاه مسير راهآهن از كنار دشت مغان گذشت كه به علت داشتن مارهاى سمى بسيار معروف است و مىگويند اين مارها بودند كه جلوى پيشروى ارتش پومپه « 2 » را به سوى گيلان گرفتند . ولى ما از اين خزندگاه خطرناك حتى يكى را هم مشاهده نكرديم ، شايد توفان اخير نوح كه از چند روز پيش شروع شده ، همهى آنها را غرق كرده است . ولى در عوض ، هر قدر دلتان بخواهد در ميان نيزارها و لجنهاى بدبو لاكپشت فراوان بود .
چقدر در پايان روز غروب خورشيد باشكوه بود . قلههاى كوههاى قفقاز مدتهاى مديد بعد از آنكه تاريكى سراسر دشت را فرامىگيرد ، چون ياقوت و عين الشمس تلؤلؤى خاصى دارند .
جمعه 22 . با خوشحالى دريافتيم كه قطار از نزديكى كنارهى درياى خزر مىگذرد .
ديگر بايد با باكو فاصله زيادى نداشته باشيم .
آنگاه خط آهن باز از دريا فاصله گرفت . مسير راه از ميان تپههاى پر شنى گذشت كه
هامش
( 1 ) .Kiourdamir( 2 ) .Pomp'ee: پومپه ، يا با تلفظ رومى پومپيوس ( 106 - 48 ق م ) كه لقب كبير نيز دارد از سرداران معروف رومى بود كه به فتوحاتى نايل گرديد و آخرين شورش اسپارتاكوس را به سختى درهم شكست . وى در پايان عمر بعد از شكست در مبارزهيى سرانجام به مصر گريخت و در آنجا به دست يكى از سربازانش كشته شد . م .