تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الانبياء ( فارسى ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
كه مؤمنان از آن بخورند خورش شما . و رسول صلى اللّه عليه و سلم ازينجا گفت كه به استخوان استنجا مكنيد . در قصّه چنين آمده است كه تا ابو طالب زنده بود كس زهره نداشت كه قصد رسول كند بكشتن يا بجفا رسانيدن . چون ابو طالب وفات يافت كفّار مكّه چون ابو جهل بن هشام و ابو البخترى بن هشام و عمرو بن هشام گرد آمدند و تدبير كردند در هلاكت رسول . ابليس لعنه اللّه بيامد بر صورتى پيرزنى « 1 » بىدستورى ايشان بنزديك ايشان . چون او را بديدند پرسيدند كه تو كئى و از كجا مىآيى ؟
] a 602 [
گفت من پيرم از قبيلهء بنى نجد . خبر يافتم كه شما در كار محمّد تدبيرى داريد . بيامدم كه مرا در آن تدبير نصيب است ، و مرا تبع و فرزندان بسيارند . چون اين بشنيدند شاد شدند ، و روى بابو البخترى كردند ، و گفتند تدبير تو چيست ؟ گفت تدبير من آنست كه او را در خانه كنيم و طعام و شراب ازو باز گيريم تا بميرد . ابليس عليه اللعنه گفت اين صواب نيست كه او را تبع بسيارست ، نگذارند . روى بعمرو كردند كه تدبير تو چيست ؟ گفت تدبير من آنست كه او را بر اشترى مست ببنديم و در ميان بيابان يله كنيم تا او را هلاك كند . گفت اين نيز هم صواب نيست ، كه قوم او او را طلب كنند . روى ببو جهل كردند عليه اللعنه كه تدبير تو چيست ؟ گفت تدبير من آنست كه از اهل هر قبيلهء يك مرد بيايد ، و امشب برويم و او را بكشيم و اگر ديت خواهند جمله ديت او را بدهيم . ابليس گفت صواب گفتى ، راى راى توست . خداى تعالى جبريل را عليه السّلام بفرستاد و رسول را صلّى اللّه عليه و سلّم خبر دادند از تدبير ايشان :
وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ أَوْ يَقْتُلُوكَ أَوْ يُخْرِجُوكَ وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ
« 2 » .
هامش
( 1 ) - مانند شيخى . ( بيا ) ( 2 ) - الانفال 30