گفت بسه پدر پسر خليلام و نبيرهء اسحق ذبيحم و فرزند يعقوب صفىام . و در اهل بيت ما كس نبوده است كه خداى را انباز گفته است ، و خداى تعالى ما را و اهل بيت ما را پيغامبرى داده است بفضل خويش ، و خداى را تعالى بر مردمان فضل بسيار است و بيشترين مردمان نمىدانند و شكر نمىكنند .
ايشان گفتند اگر پيغامبر زادهء بنده چگونه شدى ؟ گفت برادران من بر من حسد كردند و مرا بفروختند . و حال خويش همى بگفت . گفتند پس بزندان چگونه افتادى ؟ گفت من بىجرمم . و قصّه را تمام با ايشان بگفت .
گفتند اكنون چه فرمايى ما را كه ازين كيش دست باز داريم يا نه ؟ گفت شما خردمندانيد ، نگاه كنيد كه كدام دين بهترست . قوله تعالى :
يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ؟
« 1 » ازين بتان نه نفع است و نه ضرّ ، پرستش ايشان بهتر يا آنكه خداى قادرست و قهّار ، و آفريدگار خلق وى است ، و كامكار و نگاهدارنده ، و روزى دهندهء بندگان و خلقان اوست ؟
از اين بتان كه شما مىپرستيد هيچ چيز ندانيد مگر نامها كه ايشان را نهادهايد ، و اين را هيچ حجت نداريد نه شما نه پدرانتان ، حكم يك خداى راست كه يكى راه نمايد .
ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ .
« 2 » اين است دين درست و ليكن بيشتر مردمان ندانند .
ايشان گفتند ما از ان دين بازگشتيم ، و بدين تو و بدين پدران تو درآمديم و مسلمان گشتيم . آنگاه گفتند كه اكنون خواب ما را تعبير كن .
قوله تعالى :
يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُما .
« 3 » الاية . گفت اى ياران من در صحبت زندان ، اى آنكه تو ديدهء در خواب كه انگور مىفشردى ، ترا فردا بيرون آرند و بنوازند و مقامى دهند . واى تو كه ديده كه نان بر سر داشتى و مرغان
هامش
( 1 ) - يوسف 39
( 2 ) - يوسف 40
( 3 ) - يوسف 41