چنگ آورم ، تكاپو و تجسّس داشتم و از جستجو و تفحّص دست بر نداشتم .
تا به بحر مواّج و خروشان رسيدم و بسر چشمهء فياّض و جوشان ، كه از گوهرش رايحهء حكمت بمشام مىرسيد و از زلالش طعم عصمت بمذاق .
بحرى كه سبّاح « 1 » انديشه در امواج آن پريشان گردد و غوّاص تفكّر در اعماق آن سر گردان ، خردمندان سواحل آن را در نيابند تا به عظمت آن پى برند و صاحبدلان ابعاد آن را درك نكنند تا پهناى آن را بسنجند .
چشمهاى كه زلالش از جمال شاهد حكايت كند و از او روايت نمايد . پس او هم به زبان حال بيان خواهد داشت كه جمال شاهد ، همان چهرهء دلبريا و رخسار جهان آراى على ( ع ) است و روايت همان مضامين لفيف « 2 » و معانى لطيف نهج البلاغه شگفتىهاى بلاغت و فصاحت نهج البلاغه به راسخين علم پوشيده نيست ، و از آنجا كه بر مبتديان دانش به كار آيد ، مطلوب پارسايان و موحّدين نيز هست ، و جنجالى كه در توحيد و عرفان و عقايد و ايقان به پا داشته ، شهرت آن را به آسمان افراشته ، و اين حقيقت را هيچ منصف و صاحب نظرى انكار نداشته .
گر دفتر پند از جهان محو شود * كافيست به نسل آدمى پند امام
تا زندگى و ادامهء نسل ، بجاست * اندرز امام را دوام است و قوام
از عرش رسد هماره سافوت « 3 » بفرش * با پند و نصيحت مداوم به انام
در منقبت « 4 » على و اولاد على ( ع ) * آمد به زبان وحى ، تحسين و سلام
اشعار من ( ناهى ) فانى و ملول * فرجام « 5 » گرفت بيستم ماه صيام
يا رب اعطنى جميع ما سألتك ، و زدنى من فضلك ، لا ارجو غيرك ، و لا اثق الّا بك ، يا ارحم الرّاحمين العبد الفانى حسين ملّائى علمدارى
هامش
( 1 ) سبّاح بسيار شنا كننده
( 2 ) لفيف پيچيده
( 3 ) سافوت ندا و صدائى كه از دو لب خارج شود
( 4 ) منقبت كارى كه قابل ستايش باشد
( 5 ) فرجام پايان