گشته است .
پس بدان اى كوفه خالى شد مدينه از سكن * ماند بيصاحب ، ديار مصطفاى مؤتمن
دور گرديدم ز ناچارى و عسرت ، زان ديار * ( اضطرارا ماند محروم از امامت ، آن ديار )
بر خروش آمد مدينه گاه و ناگاه از شقاق * تا به جوش آمد بسان ديك جوشان در اجاق
رفت آرامش ز دست و صدر امنيّت شكافت * تا فساد و فتنه بر برج امامت راه يافت
پس به زودى تند بر داريد گام خويش را * تا كه در يارى بيفزاييد امام خويش را
( آستين بالا زنيد و جام غيرت سر كشيد * در دفاع دين خود تيغ شجاعت بر كشيد )
گر خدا خواهد كه شرط آن تلاش و همّت است * ( ناهيا ) مولا على ( ع ) را از حقيقت صحبت است
و عليك صلوات المصلّين يا على ( ع )