پرش به محتوای اصلی

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحه 221

پدیدآورندگان:

ص۲۲۱
( كاحتجاجا ما همه از يك درختيم از قريش * او بما پيغمبر و ما جمله او را جند و جيش ) ( در شجر با هم يكى و در اصالت ، در نسب * پس سزاوار است از ما بر خلافت منتسب ) با تأنى گفت آن مولاى ملك لافتى * در جواب ادّعاى پوچ و قول ناروا بر درخت از راه استدلال كردند احتجاج * ميوهء آن را ولى كردند پامال از لجاج آب خويشى گر همى ريزند پاى آن درخت * در قفا هستند و پنهانى ، بلاى آن درخت با پيمبر خويشى دور است ايشانرا ولى * هستم الان صهر « 1 » و فرزند عمويش من على پس مرا حقّ خلافت بيش باشد با شما * ناهيا اين قول موزون على را جان فدا
پايان خطبهء 66
پاورقی
( 1 ) داماد