( 1 ) و در ملهوف است كه راوى گفت : يزيد خطيب را بخواند و امر كرد بالاى منبر رود و حسين و پدرش را ذمّ كند خطيب به منبر بر آمد و در ذمّ امير المؤمنين و حسين عليهما السّلام سخن از اندازه بدر برد و معاويه و يزيد را فراوان بستود . على بن الحسين عليهما السّلام فرياد زد : اى خطيب واى بر تو خوشنودى آفريدگان را به خشم آفريدگار خريدى : « اشتريت مرضات المخلوقين بسخط الخالق » ؟ پس جاى خود را در دوزخ آماده بين .
ابن سنان خفاجى در مدح امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - نيكو گفته است :
اعلى المنابر تعلنون بسبّه * و بسيفه نصبت لكم اعوادها
( 2 ) و مؤلف گويد : نام اين شاعر ابو محمد عبد اللّه بن محمد بن سنان و نسبت او به خفاجه بنى عامر است و قبل از بيت مذكور گويد :
يا امّة كفرت و في افواهها ال * قرآن فيه ضلالها و رشادها
اعلى المنابر الخ . * تلك الخلائق بينكم بدريّة
قتل الحسين و ما خبت احقادها * و اللّه لو لا تيمها و عدّتها
عرف الرّشاد يزيدها و زيادها
( 3 ) مؤلف گويد : شيخ ما محدّث نورى و علّامهء مجلسى - رحمهما اللّه - از دعوات راوندى نقل كردهاند كه : چون على بن الحسين عليهما السّلام را نزد يزيد بردند مىخواست او را به بهانهاى بكشد پيش روى خود بايستانيدش و با او به سخن پرداخت شايد كلمهاى بر زبانش گذرد و بهانهء كشتن او گردد و على عليه السّلام هر كلمه را پاسخى مىداد و تسبيح كوچكى در دست داشت در بين سخن با انگشتان مىگردانيد ، يزيد - لعنه اللّه - گفت : من با تو سخن مىگويم و تو با من تكلّم مىكنى و سبحه مىگردانى اين چگونه روا باشد ؟
امام عليه السّلام فرمود : پدرم براى من حديث كرد از جدّم كه چون نماز بامداد بگزاشتى سخن نگفته سبحه بگرفتى و گفتى : « اللّهمّ انّى اصبحت اسبّحك و احمدك و اهلّلك و اكبّرك و امجّدك بعدد ما ادير به سبحتى » اين دعا ميخواند و سبحه مىگردانيد و هر سخن كه مىخواست مىگفت : غير از تسبيح و مىفرمود كه : اين سبحه گردانيدن ذكر كردن محسوب است و من در پناه آنم تا شب به بستر روم و چون در بستر مىرفت همان دعا مىخواند و سبحه زير بالين مىنهاد و براى او تسبيح محسوب مىگرديد از وقتى تا وقتى و من در اين كار اقتدا به جدّت خويش كردم .
يزيد بارها با او گفت : من با هيچيك از شما سخنى نمىگويم مگر جوابى مىدهيد مقنع و