و اللّه ان قطعتم يمينى * انّى احامى ابدا عن دينى
و عن امام صادق اليقين * نجل النّبىّ الطّاهر الامين
( 1 ) و كار زار كرد تا ضعف بر او مستولى گشت پس حكيم بن طفيل طائى از پشت درخت خرما كمين ساخت و بر دست چپ او زد عباس گفت :
يا نفس لا تخشى من الكفّار * و ابشرى برحمة الجبّار
مع النّبىّ السّيّد المختار * قد قطعوا ببغيهم يسارى
فأصلهم يا ربّ حرّ النّار
معنى مصرع اخير اين است كه : اى پروردگار آنها را به گرمى آتش بسوزان . و صلا آتش است و اصلاء در آتش سوزانيدن .
پس آن ملعون با گرز آهنين بر سر او كوفت و چون حسين او را بر كنار فرات بر زمين افتاده ديد بگريست و گفت :
تعدّيتم يا شرّ قوم بفعلكم * و خالفتم قول النّبىّ محمّد
اما كان خير الرّسل وصّاكم بنا * اما نحن من نسل النّبىّ المسدّد
اما كانت الزّهراء امّى دونكم * اما كان من خير البريّة احمد
لعنتم و اخزيتم بما قد جنيتم * فسوف تلاقوا حرّ نار توقد
( 2 ) در بحار از بعض تأليفات اصحاب نقل كرده است كه عباس - رضى اللّه عنه - چون تنهايى خويش ديد نزد برادر آمد و گفت : اى برادر آيا رخصت هست به جهاد روم ؟ حسين عليه السّلام سخت بگريست و گفت : اى برادر تو علمدار منى و اگر بر وى لشكر من پراكنده شود .
عباس گفت : سينهام تنگ شد و از زندگى بيزار شدم و مىخواهم از اين منافقين خونخواهى كنم . حسين عليه السّلام فرمود : پس براى اين كودكان اندكى آب به دست آور پس عباس برفت و وعظ گفت و تحذير كرد سودى نبخشيد سوى برادر آمد و خبر بازگفت و شنيد كودكان فرياد مىزنند : العطش العطش ! پس بر اسب خويش نشست و نيزه و مشگ برداشت و آهنگ فرات كرد پس چهار هزار نفر گرد او بگرفتند و تير انداختند عباس آنها را متفرّق ساخت .
و چنان كه در روايت آمده است هشتاد تن بكشت تا وارد نهر آب شد چون خواست كفى