چشم من آنگاه سر پسر را به جانب مردى پرتاب كرد و او را بكشت و ديرك چادر برگرفت و بر آنها تاخت و مىگفت :
انا عجوز سيّدى ضعيفه * خاوية بالية نحيفه
اضربكم بضربة عنيفة * دون بنى فاطمة الشّريفه
و دو مرد را با آن عمود بزد و بكشت و حسين عليه السّلام او را فرمود بازگردانند و دعا كرد .
( 1 ) مؤلف گويد : احتمال مىدهم كه اين جوان پسر مسلم بن عوسجه بود ؛ چون نزديك به اين حكايت را در روضة الاحباب و روضة الشهداء از پسر مسلم بن عوسجه روايت كرده است .
آنگاه غلامى ترك از آن حسين عليه السّلام بيرون آمد و او قارى قرآن بود نبرد كرد و گفت :
البحر من طعنى و ضربى يصطلى * و الجوّ من نبلى و سهمى يمتلى
اذا حسامى في يمينى ينجلى * ينشقّ قلب الحاسد المبجّل
و جماعتى را بكشت و گويند هفتاد تن را و بيفتاد پس حسين عليه السّلام گريان به كنار او آمد و روى بر روى او نهاد غلام چشم بگشود و لبخندى زد و جان تسليم كرد .
گر دست دهد هزار جانم * در پاى مباركت فشانم
( 2 ) پس از وى مالك بن ذودان بيرون شد و گفت :
اليكم من مالك الضّرغام * ضرب فتى يحمى عن الكرام
يرجو ثواب اللّه ذى الانعام
آنگاه ابو ثمامه صائدى بيرون آمد و گفت :
عزاء لآل المصطفى و بناته * على حبس خير النّاس سبط محمّد
عزاء لزهراء النبىّ و زوجها * خزانة علم اللّه من بعد احمد
عزاء لاهل الشّرق و الغرب كلّهم * و حزنا على جيش الحسين المسدّد
فمن مبلغ عنّى النّبىّ و بنته * بانّ ابنكم في مجهد اىّ مجهد
( 3 ) پس از وى ابراهيم بن حصين اسدى به مبارزت آمد و رجز مىخواند :
اضرب منكم مفصلا و ساقا * ليهرق القوم دمى اهراقا
و يرزق الموت ابو اسحاقا * اعنى بنى فاجرة الفسّاقا
و هشتاد و چهار تن بكشت ؛ ابو اسحاق كنيت اين مرد است .
پس از وى عمرو بن قرظه بيرون آمد و ذكر او گذشت .
آنگاه احمد بن محمد هاشمى به مبارزت برخاست و گفت :