برير بن خضير قارى است كه در مسجد مىنشست و ما را قرآن مىآموخت التفاتى نكرد و نيزه بر پشت او نهاد چون برير تيزى نيزه را بر پشت خويش احساس كرد به روى رضى افتاد و روى او را بدندان گرفت و طرف بينى او بركند . كعب بن جابر با نيزه قوّت كرد او را از سينهء رضى به يكسو انداخت و پيكان نيزه در پشت برير فرو رفته بود پس با شمشير او را بزد و بكشت - رضوان اللّه عليه - .
( 1 ) عفيف گويد : گويا مىنگرم آن مرد عبدى برخاست و خاك از قبا مىافشاند و مىگفت : اى برادر ازدى بر من انعامى كردى كه هرگز فراموش نكنم .
راوى حديث يوسف بن يزيد گويد : با عفيف گفتم تو اين سرگذشت به چشم ديدى ( كه برير در مباهله غالب شد و بر حق بودن امير المؤمنين عليه السّلام مسلّم گشت ) ؟ گفت : آرى به چشم ديدم و به گوش شنيدم .
وقتى كعب بن جابر به منزل خود بازگشت زنش و خواهرش نوار بنت جابر با او گفتند : تو دشمن پسر فاطمه عليه السّلام را يارى كردى و سيّد قاريان را كشتى به خدا قسم ديگر با تو سخن نگوييم و كعب بن جابر ابياتى گفت كه اول آن اين است :
سلى تخبرى عنّى و انت ذميمة * غداة حسين و الرّماح شوارع
( 2 )
مقتل عمرو بن قرظهء [ 1 ] انصارى
عمرو بن قرظهء انصارى بيرون آمد و پيش روى امام حسين عليه السّلام نبرد كرد و مىگفت :
قد علمت كتبة الانصار * انّى سأحمي حوزة الذّمار
ضرب غلام غير نكس شارى * دون حسين مهجتى و دارى
يعنى : « سپاه انصار دانستهاند كه من نگاهبانى مىكنم آن را كه حفظ آن بر من است ، زدن من زدن جوانى است كه نمىگريزد و خود را پيشتر از همه در جنگ مىافكند . جان من و سراى من فداى حسين عليه السّلام .
( 3 ) مؤلف گويد : به اين كلام تعريض بر ابن سعد كند كه چون حسين عليه السّلام با او سخن گفت دربارهء صلح عمر گفت خانهام را ويران مىكنند .
سيّد ( ره ) پس از ذكر قتل مسلم بن عوسجه گويد : عمرو بن قرظه بيرون آمد و اذن خواست
هامش
[ 1 ] قرظه به فتح قاف و راء و طاء معجمه .