حسين عليه السّلام فرمود : آرى خدا توبهء تو را بپذيرد فرود آى . گفت : اگر سوار باشم براى تو بهترم از پياده و بر اين اسب ساعتى پيكار كنم و آخر كار من به نزول كشد .
( ملهوف ) و گفت : چون من نخست به جنگ تو آمدم خواهم پيش از همه نزد تو كشته شوم شايد دست در دست جدّ تو زنم روز قيامت . و سيّد فرمود : مقصود حرّ اول قتيل پس از توبهء او بود براى آنكه گروهى پيش از وى كشته شدند . پس حسين عليه السّلام او را اذن جهاد داد .
( 1 ) ( ارشاد و كامل ) پس حسين عليه السّلام فرمود : خدا بر تو ببخشايد هر چه انديشه دارى بجاى آور او جلوى حسين عليه السّلام بايستاد و گفت : اى اهل كوفه لامّكم الهبل و الغير اين بندهء صالح خدا را خوانديد وقتى آمد او را رها كرديد و گفتيد در راه تو جانبازيم آنگاه شمشير بر او كشيديد او را نگاهداشتهايد و گلوگير او شدهايد و از همه جانب او را در ميان گرفته نمىگذاريد در اين زمين پهناور خدا به سويى رود و مانند اسير در دست شما مانده است بر سود و زيان خويش قدرت ندارد او را و زنان و دختران و خويشان او را از اين آب فرات مانع شديد كه يهود و نصارى و مجوس از آن مىنوشند و خوك و سگ اين دشت در آن مىغلطند و اينها از تشنگى به جان آمدهاند پاس حرمت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در ذريّت او نداشتيد خدا روز تشنگى شما را سيراب نگرداند . پس گروهى با تير به دو حمله كردند او پيش آمد و مقابل حسين عليه السّلام ايستاد .
روان شد سوى جيش رحمت حق * به حق پيوست و با حق گشت ملحق
بگفت اى شه منم آن عبد گمراه * كه بگرفتم سر راهت به اكراه
دل دلدادگان عشق يزدان * شكستم من به نادانى و طغيان
ندانستم كه اين قوم ستمكار * بود مقصودشان پيكار دادار
خطايم بخش اى شاه عدوبند * گنه از بنده و عفو از خداوند
يم عفو ازل شد در تلاطم * گنه گرديد از آن نامور گم
چو بخشيدش خطا شاه خطابخش * روان شد سوى ميدان فارس خش
بگفت اى قوم بدكيش زنازاد * همان حرّم و ليكن گشتم آزاد
اميرى برگزيدم در دو عالم * كه باشد بهترين فرزند آدم
بود حق آشكارا از خميرش * نبى پيدا ز سيماى منيرش
رجز خواند و نصيحت كرد و تهديد * بر آن آهن دلان سودى نبخشيد
( 2 ) سبط در تذكره گويد : حسين عليه السّلام بانگ زد شبث بن ربعى و حجاز و قيس بن اشعث و زيد بن الحارث را كه : مگر شما سوى من نامه نفرستاديد ؟ آنان گفتند : ما نمىدانيم تو چه