( 1 )
فصل نوزدهم / ذكر وقايع عاشورا و صفآرايى لشكر از دو جانب و احتجاج امام عليه السّلام بر اهل كوفه
بامداد امام عليه السّلام با اصحاب نماز بگزاشت و براى خطبه برخاست و بايستاد و خداى را سپاس گفت و ستايش كرد و اصحاب خود را گفت : خداى عزّ و جلّ خواست شما و من كشته شويم بر شما باد صبر كردن .
و اين روايت را مسعودى در اثبات الوصيّة آورده است . [ 1 ]
هامش
[ 1 ] جدّ من مرحوم آخوند ملّا غلامحسين - رحمه اللّه - از قول امام عليه السّلام خطاب به اصحاب گويد :بياران سراييد پس شهريار * كه اى شير مردان اژدر شكار
سيهجوشن خويش بر تن كشيد * بگردم حصارى ز آهن كشيد
به چنگ اندر آريد روئينه گرز * به خفتان بپوشيد خود يال و برز
به آهن گسل تيغ دست آوريد * سر خصم در خاك پست آوريد
دليران به فرمان فرخنده شاه * بتارك نهادند ترك سپاه
همه داده مر جنگ را ساز و برگ * بر آراسته پيكر از چرم كرگ
در آن دشت كين گرد تا گرد شاه * يلان پره زن همچو هاله به ماه
مهين پور فرّخ محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه مهر * بتابش ز عكس رخش بر سپهر
گل باغ دين غنچه ناشكفت * پى پاسخ خار بستان بگفت
بگردون دين ماه تابان منم * به چرخ هنر مهر رخشان منم
مرا شير يزدان همايون پدر * بهين مادرم دخت خير البشر
سحر دم كه دوشيزگان سپهر * زرينه برفع نهفتند چهر
شما هر يكى را زبرنا و پير * ببايد كمند و كمان تيغ و تير
ميانها پى كين ببنديد تنگ * بپولاد يا زيد روئينه چنگ
پى كينه پاينده داريد پى * مخواهيد رنج جهاندار كى
بفرمان فرمانده خويشتن * به خفتان آهن نهفتند تن
سراسر نهنگان روشن روان * سراپا بدرياى آهن نهان
روان شد جهاندار و گردان ز پى * همه گام زن جانب گام وى