را نزار كرده و رنگ او را آزرد پس از آنكه او را امان دادى و عهد و پيمانهاى محكم بستى كه اگر مرغ را آنگونه امان دهى از بالاى كوه نزد تو فرود آيد آنگاه او را بكشتى و با پروردگار خود دليرى نمودى و آن پيمان را سبك گرفتى .
مترجم گويد : مناسب است در اينجا ذكر كميل بن زياد نخعى كه از دوستان امير المؤمنين عليه السّلام و شيعيان او بود و امير المؤمنين عليه السّلام كشتن وى را خبر داده بود و همچنان شد كه فرمود و خلاصهء شرح حال او بدين قرار است .
خلاصهء شرح حال كميل بن زياد نخعى
كميل بن زياد بن نهيك نخعى هيجدهساله بود كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رحلت فرمود و مردى شريف بود علماى اهل سنت او را ثقه و امين شمرند و از رؤساى شيعه است در جنگ صفين در ركاب امير المؤمنين عليه السّلام بود .
از اعمش روايت شده است كه : هيثم بن اسود روزى نزد حجّاج بن يوسف رفت حجّاج از او پرسيد : كميل در چه كار است ؟ او گفت : پيرى سالخورده و خانهنشين است گفت :
كجاست ؟ گفت : پيرى است كلان سال و خرف شده ، او را بخواند و پرسيد : تو با عثمان چه كردى ؟ گفت : عثمان مرا سيلى زده بود خواستم قصاص كنم او تسليم شد اما من او را عفو كردم و قصاص نكردم .
و جرير از مغيره روايت كرده است كه : حجّاج به طلب كميل فرستاد او بگريخت پس قوم او را از عطا محروم ساخت و مشاهرهء آنها را ببريد چون كميل اين بديد با خود گفت : من پيرى سالخوردهام و عمر من بسر آمده است شايسته نيست كسان خود را از عطا محروم گردانم پس خود نزد حجّاج آمد چون حجّاج او را بديد گفت : من دوست داشتم تو را نيكوكار بينم .
كميل گفت : از عمر من اندك مانده است هر چه مىخواهى حكم كن كه وعدهگاه نزد خداى تعالى است و امير المؤمنين عليه السّلام مرا خبر داده است تو مرا مىكشى .
حجّاج گفت : آرى تو از جمله كسانى هستى كه عثمان را كشتند گردن او را بزنيد . او را گردن زدند در سال هشتاد و دو از هجرت و بنابراين او نودساله بود .
قنبر مولاى امير المؤمنين عليه السّلام را هم حجّاج بكشت به جرم دوستى آن حضرت و تفصيل آن در ارشاد مذكور است .