شوم گفت : بر سر مقنعه ندارم فرمود : مقنعه بر سر بگذار ، او هم از پارچهاى كه در دستش بود سرش را پوشانيد رسول خدا بار ديگر فرمود :
السّلام عليكم
و فاطمه هم گفت :
و عليكم السّلام يا رسول اللَّه
بار ديگر براى من اذن ورود خواست و ما وارد شديم .
در اين هنگام مشاهده كردم چهره فاطمه زرد شده ، رسول خدا فرمود : اى فاطمه چرا صورت شما زرد شده ؟ گفت از گرسنگى . رسول خدا فرمود : اى خدائى كه گرسنگان را سير مىكنى فاطمه را سير كن جابر گويد : در اين هنگام ديدم صورت فاطمه سرخ شد و خون در آن جريان پيدا كرد و او بعد از آن ديگر گرسنه نشد .
( 1 ) 9 . حمزة بن حمران گويد : من و حسن عطار خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيديم و سلام كرديم ، امام سلام ما را پاسخ دادند ، بعد منتظر مانديم تا اجازه ورود دهد فرمود : چرا وارد نمىشويد مگر به شما اذن ورود ندادم همين جواب سلام خود اجازه ورود مىباشد .
( 2 ) 10 . على عليه السّلام از اهل ذمه هم اذن ورود مىخواست .
( 3 ) 11 . امام صادق عليه السّلام فرمود : مرد بايد از دختر و خواهرش كه شوهر دارند اجازه ورود طلب كند و بدون اذن وارد منزل آنها نشود .
( 4 ) 12 . ام سلمه گويد : روزى هنگام صبح امير المؤمنين عليه السّلام در خانه ما آمد و در را كوبيد ، رسول خدا فرمود : برخيز در را باز كن ، در باز كردم و او دم در توقف كرد و وقتى كه داخل رفتم و سرم را پوشيدم وارد اطاق شد .
( 5 )
در آداب سلام كردن و معانقه نمودن
( 6 ) 1 . امام باقر عليه السّلام فرمود : سلام خدا را بلند بگوئيد زيرا سلام خداوند به ظالمان نمىرسد .
( 7 ) 2 . رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله گفت : هر گاه با هم برخورد كرديد سلام كنيد و مصافحه نمائيد و هر گاه از هم جدا شديد استغفار كنيد .