تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار (ج64) (ايمان و كفر) (فارسى) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
امير خود كردن و عنادورزيدن با كسى كه مىتواند به تو سود و يا زيان برساند ، در اين هنگام على عليه السّلام متوجه حارث اعور شدند و فرمودند : اين حكمت‌ها را به فرزندان ياد دهيد كه به آنها عقل ، دورانديشى و تفكر را ياد مىدهد . 15 - يحيى حلبى گويد : از امام صادق عليه السّلام شنيدم فرمودند : هفت نفرند كه كارهاى آنها تباه مىشود ، مرد حكيم و دانشمندى كه علم زياد دارد ولى معروف نيست و كسى او را نمىشناسد و حكيم و دانشمندى كه اعمال هر دروغگو و فاسدى را توجيه مىكند ، مردى كه خود را از اهل مكر و خيانت در آسايش مىبيند و خود را از مكر آنان ايمن مىداند . رهبرى كه رحم ندارد و همه را آزار مىدهد و ظلم و ستم مىكند ، مادرى كه به فرزندش توجه ندارد و در نزد او با شوهرش به معاشقه و مغازله مىپردازد و يا با او هم‌بستر مىگردد ، كسى كه از حادثه‌اى ناراحت مىگردد و زود برادران خود را سرزنش مىكند و كسى كه با برادرش دشمنى مىنمايد و با او مخاصمه و مجادله مىكند . 16 - يكى از راويان از امام صادق عليه السّلام روايت مىكند كه نوح عليه السّلام به طرف الاغ آمد تا او را سوار كشتى كند ، الاغ از سوار شدن امتناع كرد ، شيطان هم خود را ميان پاى الاغ مخفى كرده بود ، شيطان به او گفت برو او هم رفت و شيطان هم با او وارد كشتى شد . شيطان به او گفت : اى نوح مىخواهم دو خصلت به شما تعليم دهم ، نوح گفت : حاجتى به تعليم شما ندارم ، ابليس گفت : از حرص دورى كن كه حرص آدم را آز بهشت بيرون كرد و از حسد هم دست بردار كه مرا از بهشت بيرون نمود ، خداوند متعال به نوح وحى كرد اين دو را از وى قبول كن اگر چه ملعون است . 17 - عبد العظيم حسنى از امام هادى عليه السّلام روايت مىكند كه فرمودند شيطان نزد نوح رفت و گفت : شما را حقى عظيم بر گردن من مىباشد ، اينك به نصيحت من گوش فرادار كه من به تو خيانت نمىكنم ، نوح از پذيرفتن سخنان او خوددارى كرد ، ولى خداوند به او وحى كرد كه به سخنان او گوش فرادار و بنگر چه مىگويد .