8 - على عليه السّلام هنگام اقامت در بصره وارد منزل علاء بن زياد حارثى شد تا از وى عيادت كند علاء يكى از ياران آن جناب بود و منزلى بزرگ در اين شهر داشت ، امير المؤمنين فرمود : تو با اين منزل بزرگ چه مىخواهى بكنى ، و در آخرت به اين منزل بيشتر نيازمند مىباشى .
آرى اگر بتوانى در اين منزل بزرگ هم مىتوانى به امور آخرت برسى ، در اين جا از مهمانان پذيرائى كنى و صله ارحام بجاى آورى و به خويشاوندان خود برسى و حقوق نيازمندان را بدهى در اين هنگام به آخرت هم خواهيد رسيد .
علاء گفت : يا امير المؤمنين از برادرم عاصم بن زياد به شما شكايت مىكنم ، فرمود : او چكار مىكند گفت : برادرم عاصم لباس درشت در بر كرده و از دنيا اعراض نموده و به عبادت مشغول شده است فرمودند : او را نزد من بياوريد ، عاصم را نزد آن جناب آوردند .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اى دشمنك نفس خود ، شيطان بر تو مسلط شده ، آيا بر زن و فرزندانت رحم نمىكنى ، خداوند همه چيز را برايت حلال كرد ولى تو كراهت دارى از آن حلالها استفاده كنى تو در نزد خداوند كوچكتر از اينها مىباشى .
گفت : يا امير المؤمنين پس چرا خودت لباس درشت در بر كردهاى ، و غذاهاى لذيذ نمىخورى فرمود : واى بر تو من مانند شما نيستم ، خداوند متعال بر رهبران حق واجب و لازم فرموده كه با طبقه ناتوان خود را هماهنگ كنند تا فقر آنها را به طغيان واندارد .
9 - امام صادق عليه السّلام فرمود : براى على عليه السّلام مقدارى حلوا آوردند ، آن حضرت از خوردن آن امتناع كردند ، پرسيدند يا امير المؤمنين مگر خوردن حلوا حرام است فرمود : حرام نيست من مىترسم نفسم به طرف آن تمايل پيدا كند ، و بعد فرمود :
« أَذْهَبْتُمْ طَيِّباتِكُمْ فِي حَياتِكُمُ الدُّنْيا »
امام صادق عليه السّلام فرمود : على عليه السّلام هزار برده از دسترنج خود آزاد كردند ولى خود خرما و شير مىخوردند و لباس كرباس در بر مىنمودند .