گفتم : فدايت شوم ! بيشتر بفرماييد ! فرمود : « اى اسحاق ! داخل دوزخ بيابانى است به نام سقر ، از روزى كه خداوند آن را آفريده است ، نفس نكشيده است ؛ اگر خداوند به مقدار اندكى به او اجازهء نفس كشيدن دهد هر چه را كه روى زمين است بسوزاند ! و براستى كه دوزخيان از گرما و بوى بد و پليدى و آنچه خدا براى اهلش در آن وادى مهيا كرده پناه مىجويند ؛ و در آن وادى درّهاى است كه تمام اهل آن كوه از حررات و بوى بد و نجاست و آنچه خداوند در آن درّه براى اهلش مهيّا كرده است پناه مىجويند . و در آن درّه چاهى است كه اهل آن درّه از حرارت آن چاه و بوى بد و پليدى و آنچه خداوند براى اهل آنجا آماده كرده است ، پناه مىجويند ، و در آن چاه مارى است كه تمام اهل آن چاه از خباثت و بوى بد و پليدى آن مار و آنچه را كه خداوند عزّوجّل از ستمى كه در نيشهاى آن مار براى اهلش تهيه ديده است پناه مىجويند ، همانا در درون آن مار هفت صندوق است كه پنج نفر از امتهاى گذشته و دو نفر از اين امت داخل آنهاست » .
گفتم : فدايت شوم ! آن پنج نفر و آن دو نفر چه كسانى هستند ؟ فرمود :
« امّا آن پنج نفر : قابيل است كه هابيل را كشت ، نمرود است كه با ابراهيم دربارهء پروردگارش احتجاج كرد و گفت :
« أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ »
« 1 » و فرعون كه گفت :
« أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى »
« 2 » و يهودا كه يهوديان را يهودى كرد و بولس كه نصرانىها را نصرانى كرد و از اين امّت دو اعرابى ( دو فرد نادان )
هامش
( 1 ) - بقره / 258 : من زنده مىكنم و مىميرانم .
( 2 ) - نازعات / 24 : من بزرگترين پروردگار شما هستم .